|
این آقای "ب" واقعا هیچی حالیش نیست ها! همش سعی میکنه بیخودی یه ایرادی تو کار همه پیدا کنه(خصوصا من)! روز به روز هم که بدتر میشه !
نمایشگاه کتاب هم خیلی جالب بود ولی من امسال حس خرید کردنو نداشتم. آخرش هم زورکی چند تا کتاب گرفتم که فقط خرید کرده باشم! تو نمایشگاه با سارا دعوام شد و اون هم راهشو کشید و رفت و من هم انگار نه انگار! خوب به من چه؟من که مقصر نبودم که!
سر کلاس تاریخ معاصر تلفن دبیرمون زنگ زد. بچه ش بود . وفتی با بچه ش حرف میزد همه چشاشون گرد شده بود که مگه این هم بلده مهربون حرف بزنه؟برای اولین بار هم تاریخ نپرسید! کلا این جلسه حالش بد بود بیچاره!
این دبیر دین و زندگی هم بعد از یه مدتی که جیغاشو نشنیده بودیم باز شروع کرد به جیغ زدن ! طوری که تنها کاری که ما میتونستیم انجام بدیم گرفتن گوشامون بود!
پی نوشت: آهنگ وبلاگم باحاله؟ |