تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
ژوژمانا تقریبا داره تموم میشه و من دیگه قید نمره رو زدم . پاسپارتوی کارا اونجوری که خانم "م" میخواست نشده بود . یعنی من خبر نداشتم چی میخواد و بچه ها هم بهم نگفتن . این وسط نفیسه یه چیزایی گفت اما من اونوری گرفتم و دقیقا گند زدم به کارا !
ژوژمان چاپ بد نشد . مثل بوتیکا شده بود کارگاهمون . لباسای مختلف با چه طرحای بکری از در و دیوار آویزون بود .
دیروز تصویر سازی هم تموم شد . خیلی همگی آروم بودیم . مهتاب بالاخره کشف کرد که به خاطر اینه که از دست خانم "م" راحت شدیم !
فردا ژوژمان صفحه آرایی هم تموم میشه و می مونه ریاضی و زبان . بعدش هم استراحت مطلق !
این هفته که رفته بودم خونه از خستگی دل نمیکندم که برگردم . به زور کتک باید مجبورم میکردن کارامو تموم کنم . این شد که روز آخر تا ۴ صبح بیدار بودم و آخرش هم کارام تموم نشد !
تا بعد !
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

داشتم پستهای قبلی رو میخوندم . پستهای بهمن ماه و قبلش که منتظر اعلام نتایج بودم . عجب حرصی میخوردیم واسه قبول شدن ! آخرش که چی ! کلی از دست حرص خوردنای خودم خنده م گرفته بود .
هنوز هم یادمه که چه اضطرابی داشتم واسه اعلام نتایج ! صبحها واقعا تا چشام باز میشد میپریدم کامپیوترو روشن میکردم سازمان سنجشو باز میکردم ! هر دفعه هم که میدیدم به روز نشده از ته دل فحششون میدادم !!!
حالا که فکر میکنم میبینم قبول شدنم بهتر از این بود که با اون اعصاب قاطی بشینم حرص بخورم ! این خستگی ها و کارای فراوون و غر غر های استادا میارزید به این که الان پیش نخونده برای کنکور بخونم !
فردا حداقل ۳ تا اجرا باید تحویل بدم اونوقت نشستم اینجا !
تا بعد !
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یکی نیست بگه آخه دختر مگه مجبوری میگی "حتما" ؟
حالا باید همه جا جار میزدی که نمره هه رو کامل کامل میگیری ؟
بی جنبه !
نمره ی زبانو کامل شدی مگه دلیل میشه که ریاضی رو هم کامل بگیری ؟
بزنم ....؟!
ریاضی شدم ۹ از ۱۰ ! چراشو نمیدونم ! برگه ها رو بهمون پس نداد ! این وسط یک عدد چسب زخم بر روی دماغمان نسب میباشد که بدجوری تابوئمان نموده !
تازه من کلی هنر کردم ۹ شدم ! البته ۱۰ هم داشتیم ها اما ۲۵/۰ هم داشتیم خوب ! باور نمیکنی از خانم "ر" بپرس . البته لو نداد که نمره ی کی بوده اما من تازه داره یادم میاد که خیلی باید به خودم امیدوار باشم !
فکر کن ! خانم "م" برای امروز به همه ۷ تا اجرا داده بود و من هم که هفته ی قبل یکی از غیبتامو برای تصویرسازی حروم کردم باید ۱۱ تا اجرا میبردم ! البته روی هم رفته فکر کنم ۵/۲ تا اجرا بردم و کلی هم آفرین عزیزم شنیدم ! گیج میزنه ولی خوب بهتر !
گفته برای جبرای کلاسی که نیومدی فردا چاپو ول کن بیا کلاس تصویرسازی با اونی کی گروه !
ذکی ! تصویرسازی به جای چاپ !
تا بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

میگم چقدر زود گذشت ها !
وسطای خرداد به احتمال زیاد تعطیل میشیم و بیست و سوم به بعد هم ژوژمانه و بعد هم از ۳۰ خرداد امتحانا شروع میشه . ما هم که فقط دو تا درس عمومی داریم . ریاضی و زبان . ریاضی رو که من تا حالا دبیر به این خوبی و باحالی ندیده بودم ! واقعا خوب درس میده . از ترم سومیها هم شنیده بودیم که سوالای امتحانش مثل سوالای جزوه ست به خاطر همین هم هفته ی قبل که امتحان داشتیم نشستیم جزوه رو تقریبا حفظ کردیم اما با کمال تعجب دیدم که سوالا حتی از سوالای جزوه هم آسونتره و من حتما نمره ی کاملو میگیرم . زبان هم دو هفته پیش امتحان داشتیم که سوالاش یه چیزایی تو این مایه ها بود :
- دیوار چیست ؟
۱) دیوار      ۲) در      ۳) کمد      ۴) هرسه مورد
تازه تو همین امتحان هم خیلیا گیر کرده بودن و مثلا با تاسف میگفتن وای!!!!!!!!!!!!!! من گزینه ی ۴ رو علامت زدم !
بنابراین در حال حاضر شما با یکی از مغزهای دروس عمومی در دانشگاه ما صحبت میکنید . خواهش میکنم عکس نگیرید !
دیگه یواش یواش رو غلتک افتادیم و برای خانم "م" کثیف ترین و شلوغ ترین اتودا رو میبریم که وقتی میبینه همچین دستشو تکون میده که انگار شق القمر دیده ! و البته برای خانم "ف" هم انقدر تمیز کار میکنیم که برمیگرده بهمون میگه : دیگه نمیخواد اجرا بزنی ! وقتی خوب کار کردی دیگه نیازی به اجرا نیست !!!
خوشتون اومد ؟ خانم "ز" هم باهامون این هفته کاملا صمیمی شده بود اگه ...
اگه میز نور کارگاه چاپو نمیشکستیم !
هنوز هم موفق به انجام هیچگونه چاپی نشدیم !
تا بعد !

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

خوب ! از کجا شروع کنم ؟!
از همون خانوم "م" ! روز اولی که اومدیم خانوم "م" کلی باهامون حرف زد و کلی هم از اخلاق خوبش خوشمون اومد . خیلی خوش برخورد بود . جلسه ی بعد خانوم "م" سر کلاس تصویر سازی آنچنان ذوقامونو پرت کرد تو دیوار که دیگه هیچکس از تصویر سازی خوشش نیومد که نیومد مگه این مهتاب خانوم خوش اعتماد به نفس ما ! استاد طراحی و هندسه ی نقوش هم همین خانوم "م" هستش و ما به اون دو تا هم علاقه ی چندانی نداریم ! کلا خیلی استاد خوبیه . نمیذاره امید برای ۱ دقیقه تو دل آدم بمونه !
بریم سراغ خانوم "ف" که ابهتش منو کشته ! جدی میگم ها ! کلی محترم و با شعور و سختگیره . البته فکر کنم خیلی ناامیدش کردیم امسال چون از اجرای ۶ بار گرید پارسال تبدیل شده به " میل خودته اگه دوست داری دوباره اجراش کن"!!!
یه استاد "ز" هم هست که چاپ سیلکو باهاش کلاس داریم و کلی با بچه ها صمیمیه و اخلاقش هنوز چندان دست من نیومده اما ترم سومیا میگن باید الکی باهاش صمیمی بشی خودتو لوس کنی که ازت خوشش بیاد !!!
از اونجایی که آپ مفصل به ما نیومده درسای عمومی رو هم بیخیالش !
تا بعد !
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

بالاخره اومدم !
بعد از عید اوضاع احوالمون خیلی بهتره به اگه خانوم "م" بذاره !
یه گیرایی میده که بیا و ببین ! میگه شما از رنگ شناسی هیچی حالیتون نیست ! اینجوری میندازیمتون ! حذف میشین و یکی دو تاتون که خوبن به عنوان مهمان میرن شهرای دیگه و و و .....
اگه یه ذره به زندگی امیدوار بشیم نامردی نمیکنه و میزنه تو ذوق و امید و هرچی حس مثبته !
البته از ترم بالاییا شنیدیم که همش چرنده و حرف بیخود میزنه و امروز هم برای اینکه ثابت کنه حرفاش رو ما تاثیر داشته کلی از کارامون تعریف کرد !
خلاصه همچنان وقت ندارم . ساعت ۷ باید خوابگاه باشیم و همچنان به امید یه روز دیگه و یه آپ مفصل بمونیم ! آهنگو هم وقت ندارم عوضش کنم . ایشالا ۴شنبه میرم خونه . مگه آپ مفصل در خانه میسر شود !
تا بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

به شیوا گفتن چرا تو کافی نت قبل از عید آپ نکردی ؟
گفت : مگه کامپیوتر خودمون چشه ؟؟؟
دیگه یواش یواش همگی به اوضاع عادت میکنیم و دیگه به دبیرامون میگیم استاد !
راستی سال نو همگی بالاخره مبارک !
ایشالا خوش گذشته باشه .
یه فرصت بهتر میام مفصل تر مینویسم .
تا بعد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یواش یواش دارم به خوابگاه و محیط دانشگاه عادت میکنم . نمیدونم اگه این هم اتاقی ها نبودن ( ترم سومی ان ) من باید چیکار میکردم ! فقط مطمئنم غذا درست نمیکردم ! از اونجایی که میخوام نکات مثبتو ببینم تا تحمل اوضاع اینجا آسون تر بشه باید بگم که امروز یه استاد فوق لیسانس کشف کردیم !
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
چند روز پیش با خودم میگفتم که این مدیره ی محترمه رو از روز ثبت نام تا حالا دیگه زیارت نکردیم . روز بعدش مدیره در کلاس رویت شد ! میخوان فردا جلسه ی توجیهی بزارن برامون . ترم سومیا گفتن نرو . الکیه . اما این هیبت مدیره منو گرفته میترسم نرم بزنه تو ذوقمون بعدا .
تو خوابگاه که کلا خیلی خوش میگذره غیر وقتایی که تکلیف پکلیف داریم . اصلا به عشق خوابگاه من اینجا موندم .
راستی به نظر شما تو کافی نت میتونن آمار وبلاگمو بگیرن ؟ اگه اطلاعات داشتین رو کنین . اینا خیلی تابلو میان دزدکی مانیتورو نگاه میکنن !
خدایا عاقبت ما رو به خیر کن با اینا (دانشگاه . نه ببخشید ! آموزشکده ! ) گناه داریم !
من رفتم . تا بعد !
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

اینجا افتضاح ترین جاییه که تو کل عمرتون دیدین !
به استادامون نمیگیم استاد . میگیم دبیر !
هیچکدوم بالاتر از لیسانس ندارن و ما هم دلمون خوشه که دانشجو شدیم !
نوشتن تو کافی نت خیلی بدتر از اون چیزیه که فکر میکردم .
فرصت کافی برای نوشتن نیست . من دلم کامپیوتر خونمونو میخواد !
راستی !
از دانشگاه تا خوابگاه دقیقا ۱ ساعت راهه ! خدایا به ما رحم کن . گناه داریم .
من برم . نوشتن اینجا حال نمیده . هیچی هم به ذهنم نمیاد وقتی این آقاهه دم به دقیقه میاد رد میشه . خدا بهمون صبر بده .


فقط اینو بگم که یه نفر تو همین شهر رتبه ی اول کشوری رو آورده اونوقت مامان باباش میخوان از تهران بیارنش کلاس ما !
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

ای بابا !
آپ بعدی دیگه به جون خودم تو شهر دانشجویی !
شنبه رفتیم ثبت نام و خوابگاه گرفتیم و انتخاب واحد کردیم و یه دوست هم پیدا کردم که هم واسه ثبت نام اومده بود هم همشهری بود هم هم اسم بود هم هم رشته ! البته هم اتاقی هم خواهیم بود !
۱۶ تا واحد برای ترم اول دادن و اولین کلاس شنبه ۳/۱۲/۱۳۸۷ میباشد ! زبان پیش ! از فکر کردن به این که درصد زبانم افتضاح بوده که مجبور شدم زبان پیش بگیرم به شدت خودداری کنین ! ما سال سوم زبان نداشتیم . ولی میترسم ریاضی پیش بدن ترمای بعد ! این ترم ریاضی عمومی داریم . باضافه ی هندسه ی نقوش سنتی و چاپ سیلک و طراحی و تصویرسازی و صفحه آرایی .
البته یه چیزی فهمیدیم اونجا که حالمونو گرفت شدیدا . یکی از اون ۳۰ نفری که قرار بوده هم کلاسی باشن قبل از اینکه حتی نتایجشو بفهمه تصادف کرده و خدا بیامرزدش ! هم شهری هم بوده .
این آهنگه رو داشته باشین :
حمید حامی . یاد من باش
کلا کارای حامی قشنگه . ولی اینو من جدیدا کشف کردم !!!

پ.ن : لطفا اگه دیدین آهنگ وبلاگم کار نمیکنه به من بگین . من نمیتونم بفهمم الان کار میکنه یانه !

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

شنبه برای ثبت نام و انتخاب واحد باید بریم دانشگاه . اینجوریا هم که معلومه دیگه رفتن همانا و برنگشتن همانا . دیگه برنمیگردیم تا عید !
آپ بعدی در شهر دانشجویی میباشد !
بدبختی اینجاست که قبل از قبولی اینقدر همین شهر رو مسخره میکردیم دسته جمعی که دیگه جایی برای تعریف کردن ازش نمونده !
به هر حال اگر بار گران بودیم رفتیم و اینا !
تا بعد !
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یعنی واقعا نتایج اعلام شد ؟
خوب من قبول شدم ! دوستم هم همینطور ! لیلا هم قبول شد !
پرونده ی کنکور به خوبی و خوشی بسته شد تا ۲-۳ سال بعد !
چه خوب . حالا باور میکنین بعد از اون همه غر زدن و جیغ و داد وقتی نتیجه رو دیدم همینطور نگاه کردم و گفتم  : ا ! قبول شدم ؟
هیچکدوممون با هم یه جا قبول نشدیم متاسفانه اما خوب حداقل همگی قبول شدیم ! نتایجمو با بدبختی گرفتم چون سرعت سایت به شدت پایین بود . همین که اومدم نتایج دوستم رو هم بگیرم اینترنت به کلی قطع شد ! حالا بیا و درستش کن ! وقتی بهم زنگ زد که ببینه چیکار کردم برای اینکه یه وقت فکر نکنه قبول نشده و نمیخوام بهش بگم گفتم که هنوز نتایج خودمو هم نتونستم بگیرم .اما در همون حالت که داشتم بهش اینا رو میگفتم اینترنت دوباره وصل شد و خواهرم مشخصاتشو وارد کرد و دیدیم که قبول شده . حالا بیا و حالیش کن که به خدا قبول شدی ! دفعه ی قبل هم همین ماجرا رو با این داشتیم !
ما که رفتیم دانشگاه ! از این به بعد شما وبلاگ یه دانشجو رو میخونین ! نه ! دانژجو ! نه اصلا ! هنرجو ! من هم چه خوشحال !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

تو سیستم پاسخگویی سازمان سنجش زمان دقیق اعلام نتایج رو پرسیدم  دیدم از بس دقیق نوشتن حیفه به بقیه نگم! :

پاسخ:
داوطلب گرامي شما در بخش اعلام نتايج پيام خود را درج نموده ايد.
قابل توجه کاربران در خصوص نتايج:
1- نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون سراسري سال 87 در دهه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
2- نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون کارداني به کارشناسي سال 87 تا نيمه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
3-نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون کارداني فني و حرفه اي سال 87 تا نيمه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
3- نتايج نهايي ازمون جامع علمي کاربردي سال 87 تا اواسط اسفند ماه اعلام خواهد شد.
4- در ارتباط يا نتايج مربوط به ازمونهاي دانشگاه ازاد اسلامي با مرکز ازمون اين دانشگاه تماس حاصل فرماييد.
پايگاه اينترنتي: www.azmoon.com - www.azmoon.org
5- براي کسب اطلاعات در خصوص مشکل در مشاهده ساير نتايج و ساير موارد بجز موارد فوق با روابط عمومي سازمان تماس حاصل فرماييد.
تلفن : 9-88923595
6- در صورت داشتن سوال غير از مورد اعلام نتايج ميتوانيد در بخش متفرقه و يا ساير بخشهاي مرتبط با موضوع مورد نظر خود در سيستم پاسخگويي سوالات خويش را مطرح نماييد تا در اسرع وقت به ان پاسخ داده شود

امضا کننده:

نام واحد: کارشناس روابط عمومي

بیا ! این هم از این . فنیان عزیز ! اعتراض نکنین که یه وقت دیدین رسید به نیمه ی دوم بهمن ها ! ولی با این پاسخشون عجیب از نگرانی در اومدم ! نمیدونستم نیمه ی اول میاد جوابا ! سازمان سنجش هم چه خوب !  قسمتهای رنگی رو هم داشته باشین  که سازمان سنجش به همه نشون داد که فرقی بین فنی و نظری نیست و روی منو کم کرد !
کوفتشون بشه سراسری ها ! خوب شد ؟ دیگه این آخر کاری هم باید بهمون ثابت میکردن که نظری جنس برتره ! 10 تا 15 که فرقی نداره حالا ! خودتونو ناراحت نکنین !
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

خیلی دوست دارم بدونم یعنی یه نفر نیست تو سازمان سنجش که بچه ش فنی بخونه . یا مثلا گرافیک؟ یعنی هیچکس نیست که اینا رو حالی کنه که یه عده آدم دیگه هم هستن که نگران اعلام نتایجشونن ؟ یه عده آدم دیگه هم هستن که میخوان بدونن بالاخره چی شده ؟ تکلیفشون بعد از ۷-۸ ماه چیه ؟ میخوان بعدش چیکار کنن ؟ واقعا وقتی میمونه که ببعدش بخوان درس بخونن یا پیش یا به هر حال برن پی کار و زندگیشون ؟ یکی نیست که بگه این وقت مزخرف منو بهش میگفتن طلا ؟ که ما هم آدمیم که رفتیم خر زدیم و کشتیم خودمونو که تا آخر عمرمون نشینیم پای مانیتور و هنوز خواب از چشمامون نرفته این سایت کوفتیشونو باز کنیم که ببینیم آخرین تاریخ به روز رسانیشون امروزه یا همون که قبلا بود؟ که غیر از رشته های نظری و کاردانش یه چیزی هست به اسم فنی که هی میگن باید توسعه ش داد و آینده ی کشورمونو میسازه و وقتش که میشه نمیدونن فنی همون کاردانشه یا همون که ما توش رفتیم کارورزی و بهش میگفتن مرکز آموزش فنی و حرفه ای خواهران و روی دیواراش پر از شعار فنی اینه و فنی اونه بود ؟ یعنی یکی نیست که بگه این رشته ی ما هم رشته س با اینکه جزء نظری ها نیست ؟ یا اینکه اگه من میرفتم نظری چه فرقی میکرد به حالتون که حسابشونو از ما جدا کردین ؟ یا چه طوره که نظریا تیر امتحان میدن و نهایتا تا آخر شهریور تکلیفشون میشه اما ما مرداد امتحان میدیم و آخر شهریور جواب میاد و بعدش اگه اگه اگه قبول شده بودیم تا ۱۶ آبان بمونیم تا یه امتحان عملی برگزار بشه و بعدم تا بهمن که ببینیم کی بالاخره دلشون میخواد و نتایجو اعلام میکنن و تازه هیچ هم نباید ناراحت بشیم اگه گفتن برو سال بعد بیا چون به هر حال ناراحتیمون هیچ جا رو نمیگیره ؟ یا یکی نیست به من بگه چرا باید دو ماه بعد از اعلام نتایج مرحله ی دوم برگزار بشه و دو ماه بعد اونم نتایجش در خالی که رشته های نظری تا جواب کنکور میاد انتخاب رشته میکنن و یه ماه بعد جواب میگیرن ؟ یا اگه من قبول نشدم بعد از این همه وقت کی میخواد جواب ۷-۸ ماه بلاتکلیفی منو بده که میتونستم برم مدرسه و با دوستام خوش باشم و بگم و بخندم و پیش بخونم و جزء سراسری ها امتحان بدم و این همه اعصابم به هم نریزه که چرا فنی خوندم و چرا گرافیک و چرا نرفتم تجربی یا همون کاردانشی که اینهمه مسخره ش میکنیم که به دردنخوره اما باز از فنی سره ؟ یکی به من بگه که آخه من چه گناهی کردم که خواستم مثلا هنرمند باشم که اینهمه نا امیدم میکنین ؟ بابا ! سازمان سنجشیا ! به خدا اگه خودتون جای ما بودین کارتون به بیمارستان و تیمارستان و دیوونه خونه و البته خانه ی سالمندان میرسید ! حالا اگه فهمیدن !
+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

بذار من یه سال سومی گرافیک ببینم !
ما که یه نفرو نداشتیم راهنمایی کنه که امتحانا چه جوریه و چه مصیبتایی داره .
اصلا هر کی که اومد اینجا و رشته ش گرافیک بود خدائیش این یه پستو بخونه ضرر نمیکنه .
ببینید عزیزان من ! ( اهم اهم )
اگه رشته تون نظریه ( فنی نیست ) و میخواین گرافیک امتحان بدین که کار خیلی خوبی میکنین و اصلا هم شک نکنین . یه ذره سختی میارزه به اینکه دانشگاه سراسری باشی و سازمان سنجش دور از جون ما آدم حسابتون کنه . تازه کلی هم کلاس داره !
ولی اگه خدایی نکرده مثل من رفتین گرافیک و میخواین کنکور گرافیک بدین برین پیش دانشگاهی رو بخونین . از من گفتن بود ها ! وگرنه جواب اعصابتونو خودتون باید بدین و تقصیرو جز خودتون گردن هیچکس دیگه ای نندازین . اگه دور از جون امتحان فنی دادین و پیش نخوندین :
۱- حسابی درس بخونین و برای مرحله ی عملی هم تمرین کنین که بعد از این دو تا امتحان که منتظر نتایجین هی پیش خودتون فکر نکنین که نکنه به خاطر فلان درصد افتضاح قبول نشم . ( من نبودم )
۲- از ۲۸ شهریور که نتایج مرحله ی اول کنکور فنی میاد ( به شرطی که تو این مرحله قبول بشین . اگه نه که زودی برین سراغ پیش ) تا زمان مرحله ی عملی و بعد از اون اعلام نتایجش که احتمالا اوایل بهمنه ( امیدوارم ) یه سرگرمی غیر از آرم و پوستر تو خونه و کتاب خوندن و وبلاگ نوشتن برای خودتون پیدا کنین . یه سرگرمی ای که توش اجبار و علاقه باشه . یعنی اگه میخواین نقاشی کنین حتی اگه خودتون بلدین برین یه کلاسی که به زور دبیر هم که شده مجبور بشین خودتونو سرگرم کنین و تا ۱۰ صبح نخوابین . به خدا لذت بخش نیست .
۳- وقتی که دفترچه ی آزمون سراسری رو میدن زودی برین بخرین و پر کنین که اگه یه وقت خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین به چه کنم چه کنم نیافتین . چون دفترچه ی سراسری رو قبل از اعلام نتایج مرحله دوم میدن . البته بعد از اینکه خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین سریعا باید برین یه مدرسه ی پیش دار ثبت نام کنین و ترم اولو هم غیر حضوری بخونین تا با خیال راحت تیر ماه تو امتحان با کلاس و خوشگل سراسری شرکت کنین .
۴- اصلا کاردانی که به درد نمیخوره . مگه مجبوری ؟! خوب از اول پیش بخون .
۵- چاه مکن بهر کسی / اول خودت دوم کسی .
۶- چرا من دو هفته زودتر نرفتم مدرسه ی زهرا اینا ؟!
+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

بالاخره رفتم مدرسه ی زهرا اینا !
بچه ها یکی یکی از سر جلسه اومدن و کلی گفتیم و خندیدیم و خوش به حالشون چقدر روحیه شون خوبه ! من به جوک نمیخندم اینا به ترک دیوار میخندن ! اول رویا و زینب اومدن و بعد دو تا شاگرد جدیدشون که من نمیشناختم . بعد سارا با اعتماد به نفسش که منو کشته اومد هیچ هم به روش نیاورد که من اعصاب نداشتم از دستش . آخر کار هم بالاخره زهرا اومد !
خدا این شاگرد جدیدشونو خیر بده که چون تجربه داشت گفت که میتونم ترم بعد بیام پیش بخونم و به جای ترم اول مهر ماه بعدی برم بخونم . البته اگه کنکور قبول نشدم ! ولی خوب کنکور سراسری امسال که دیگه پرید ! شاید هم به حرف نهال گوش کردم و غیر حضوری خوندم .
خدایا پس این بهمن ( ماه ) چرا نمیاد ؟
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یادمه که یه روز که دبیر نداشتیم و بیکار بودیم بعضی از بچه ها رفته بودن تو حیاط و ما چند نفر هم توی کلاس بودیم و داشتیم حرف میزدیم !
درباره ی چی ؟
اگه گفتین !
نه!!!
درباره ی جن!هرکسی راست یا دروغ چیزی برای گفتن داشت ! یکی از بچه ها تعریف میکرد که با دو تا خواهراش تو خونه تنها بودن و داشتن مثل دخترای خوب ظرف میشستن که متوجه میشن یکی از خواهرا با خشم غضب و کینه و اینا داره نگاهشون میکنه ! هی اینا میگن چته هی اون جواب نمیده . بعععععععععععععععععد! یه دفعه یکی در میزنه و وقتی میرن ببینن کیه متوجه میشن که همون خواهره تو یه اتاق دیگه ست و در واقع اصلا پیش اونا نبوده !
یا میگفتن که یه خونواده ی جن دار ! مهموناشونو برمیدارن میبرن بیرون و بساط کباب رو راه میندازن که یهو میبینن یادشون رفته مثل همیشه وقتی غذا رو تو ظرف میذارن بسم الله بگن و غذاهاشون غیب شده !
زهرا تعریف میکرد که یه خونه ای رو میشناسه که صاحباش به خاطر جنّاش از اونجا رفتن و حاضرن اون خونه رو ۲-۳ تومن بفروشن اما هرکی میره خونه هه رو ببینه همون دم در یه جوری میشه که انگار یه ترسی میریزه تو جونش و حتی نمیتونه داخل خونه بره !
جزئیات زیاد یادم نیست اما داشتیم تعریف میکردیم این چیزا رو که یه دفعه دیدم یه چیزی پشت سر سمیرا تکون خورد ! جیغ نزدم اما بی اختیار یه چیزی تو مایه های " هاه ! " زدم !! زدم ! خیلی زود متوجه شدم که اون چیزی که تکون خورده تهویه بوده که باد باعث شده بچرخه اما قبل از این که من اینو بفهمم نمیدونم چی شد (!) که همه جیغ زنان از جا پریدن و ۱۰ ثانیه بعد داشتن فحشم میدادن !
چند روز پیش داشتم از پله های زیرزمین که تازگیا لامپش غیب شده و هیچکس محض رضای خدا یه لامپ به جاش نمیذاره بالا میاومدم که یه صدایی اومد که اگه نخندین میگم مثل صدای نفس جنّا بود ! تا برسم بالا سیصد بار سکته زدم ! ( خدایا شکرت که ما از این استعدادای جن یابی و احضار روح و غیره نداریم . من قلبم جنبه نداره . ) این شد که یاد این ماجرا افتادم . اما قیافه ی سمیرا از همه دیدنی تر بود که میدونست چیزی که من دیدم پشت سر اونه !
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 دی1387ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

امتحانای زهرا اینا از شنبه شروع میشه . به شدت دلم میخواد برم مدرسه شون و بعد از امتحان دور هم باشیم . اما خوب این مدیرشون دفعه ی قبل منو ترسونده . حالا میترسم برم و سنگ رو یخم کنه مثل اون دفعه .
دفعه ی قبل که رفتم مدرسه ی زهرا اینا یادم رفت بگم که اتفاقا همون دبیری که تابستون ۸۶ پیشش کلاس رنگ روغن میرفتم توی دفتر بود و بعدا فهمیدم دبیر زهرا ایناست . رفتم تو و تا دیدمش کلی ذوق کردم و شروع کردم به سلام و احوالپرسی که دیدم عین دبیر عربیامون داره نگام میکنه ( یعنی : ببخشید شما ؟ ) البته من بدون اینکه به روی خودم بیارم به احوالپرسی صمیمانه م ادامه دادم !
من دو تا تابستون ( نه چندان ! ) تمام شاگردش بودم اونوقت این هنوز هم منو میبینه اینجوری میزنه تو ذوقم و به روی خودش هم نمیاره !
حالا موندم که برم یا نرم ! اگه برم میتونم جلوی خودمو بگیرم که سارا رو نزنم ؟ مدیرشون میزاره بمونم پیش بچه ها بعد از امتحان ؟ خانوم خدارحمی منو میشناسه ؟ اگه رفتم امیدوارم کلا نبینمش ! کلا از هرکی ضدحال میخورم دیگه خوشم نمیاد ببینمش !
بدبختی اینجاست که هوا حسابی سرد شده و دیگه نمیشه تو حیاط یه لنگه پا منتظر زهرا موند !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یه کامپیوتر داشتیم ها !
اونم حالا یه هفته در میان داریم!
یا بهتره بگم یه ماه در میان !
این پست باشه تا ببینیم دفعه ی بعدی کی آپ میکنم از صدقه سری کامپروتن!
درصد های کنکورم هم خیلی افتضاح بود ها ! موندم که چه جوری قبول شدم ! حالا نه به اون شدت ولی خوب چندان جالب هم نبود . ولی واقعا موندم که اون یکی همکلاسی چه جوری قبول شده ! از من هم افتضاحتر گند زده !
همچنان در حال حرص خوردن برای اعلام نتایج میباشم و ملالی نیست جز عدم اعلام نتایج . کل فامیل به ازای هر نفر ۱۰ مرتبه از من پرسیدن که نتایج کی اعلام میشه اونوقت هرکدوم که به من میرسه باز میپرسه نتایج کی اعلام میشه ؟
از من همچنان کاری جز غر زدن / نفرین کردن / سکته زدن / ( این بلاگفا نمیدونم کاماش کجاشه ؟! ) و ... بر نمیاد ! البته حرص دوستان رو خوردن جدیدن به کارام اضافه شده ! مثل سارا جان ! که جدیدا حوصله ندارن جواب تلفناشونو بدن . شماره ها رو تقدیم bf گرانقدر فرمودن و اخیرا" بنده ی حقیر هم به عنوان منشی تلفنشون مشغول به کار هستم !
البته بیشتر سر و کارم با سارا هست و فحش و ناسزا و بد و بیرا ه و ..................
خوب ! داره کارتون یانگوم پخش میشه من برم !
یه عمری به ملت سر کار رفته مون میخندیدیم حالا به خودمون هم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

ههههههههههههههههههههه ! دیدین برگشتم ؟!
بالاخره از شر امتحان خلاص شدم ولی اگه میدونستم استرس اعلام نتایج انقدر شدیده مطمئن باشید آرزو نمیکردم ۱۶ آبان زودتر برسه !
خلاصه !
چهارشنبه ظهر راه افتادیم بریم اهواز ! یکی از دوستای پدرم که اتفاقا اونم دخترش کنکور گرافیک داشت از نیمه های راه همراه ما شدن . دختره اسمش لیلا بود و خیلی زود باهم پسرخاله شدیم !
امتحان ما توی دانشگاه چی اهواز بود ؟ صنعتی شریف ؟ نمیدونم . فکر کنم همین بود ! تو سلف سرویس مرکزی . اینو دیگه یادمه . روی میزای بزرگ غذاخوری وسایلمونو ولو کردیم و هرکی رفت یه گوشه ی سالن با دوستاش جمع شد ! لیلا رفت با همشهریاش . همشهریای من هم رفتن با همشهریاشون ولی انگار منو جزء همشهریا حساب نمیکردن !
تو سایت سازمان سنجش گفته بودن آزمون عملی - تشریحی . ما هم که مونده بودیم که یعنی چی ؟!
یه عده میگفتن که سوالای تشریحی میاد و باید جواب بدیم ! یه عده هم میگفتن طراحی میاد که اگه میومد با اینکه طراحیم خوبه اما می نشستم رو زمین و گریه میکردم !
سوالا رو که دادن رو دفترچه چیزی نوشته بودن که من نزدیک بود سکته کنم ! نوشته بود تو این دفترچه یه سوال هست که شما ۲۱۰ دقیقه وقت دارین تا بهش جواب بدین ! آخ قلبم !
سوالو که نگاه کردم خیالم راحت شد ! گفته بود که برای روز جهانی خانواده یه آرم و یه پوستر طراحی کنین ! از سوال تشریحی هم خبری نبود ! همین ؟ اینکه چیزی نیست ! وقت هم اضافه میاد تازه !
وقتی شروع کردم به اتود زدن دیدم مخم به کلی قفل شده ! اصلا انگار نه انگار که موضوعه انقدر ساده بود ! تازه این وسط در حالی که داشتم سعی میکردم یه چیزایی شبیه اتود رو صفحه ی پشتی بکشم ( چون اتودا امتیاز داشت ) یه بنده خدایی گفت ۵/۱۰ ! من هم به خیال اینکه ساعتو گفته ( با خودم ساعت نبرده بودم ! ) و من کلی وقت هدر دادم و دیگه همه چیز تموم شد (!) تند تند شروع کردم به اتود زدن و اجرا کردن ! دیگه اجرای آرمم داشت تموم میشد که از یکی از مراقبا پرسیدم ساعت چنده ؟ وقتی گفت ۱۰ انگار دنیا رو بهم دادن !پوستر و شعارشو ( شعار هم خواسته بودن ) هم یه کاریش کردم و روی هم رفته خوب بود ! آخر کار یه نیم ساعتی وقت اضافه آوردم که البته میذاشتن بریم بیرون .
راستی یادم رفت بگم که از مقوا و اینجور چیزا که من شنیدم خبری نبود . تو همون دفترچه ی دو برگی باید پوستر و آرمو اجرا میکردیم . و صفحه ی پشتی هم برای اتودا بود . کیفیت کاغذا به اندازه ی کاغذ معمولی هم نبود و کار روش یه ذره اعصاب میخواست ! وقت هم زیاد بود و پوستر هم که تو همون اندازه ی a4 بود و اجبارا باید از زمینه ی سفید استفاده میکردیم !
شب قبل از امتحان هرکاری کردیم خوابمون نمیبرد . من و لیلا تصمیم گرفتیم چون توی راه خسته شده بودیم و شب هم توی شهر کلی گشتیده بودیم ساعت 5/9 بخوابیم که فردا سرحال باشیم !
کولر روشن بود(!) و با پتو آدم گرمش میشد و بی پتو سرد ! ساعت 5/10_11 بود که لیلا که میگفت من تا 12 اصلا نمیتونم بخوابم خوابش برده بود و نسبت به عوامل زیست محیطی و اینا مثل گرما و سرما وکتک و ... هیچگونه واکنشی از خودش نشون نمیداد ! ساعت 5/12 بعد از کلی تلاش من هم بالاخره خوابم برد ولی خدا بگم چیکارت کنه لیلا که ساعت 4 صبح بیدار شده بود و از بس که خودشو میکشت که بخوابه من هم از خواب بیدار شدم ! حالا حالت عادیش باید یه ربع به 6 بیدار میشدیم که کارت لیلا رو هم بگیریم ! دیگه خوابمون نبرد که نبرد !
بعد از امتحان هم یه راست راه افتادیم به سوی خونه و شب که خوابیدم بر خلاف همیشه تا خود صبح حتی یه بار هم بیدار نشدم و حیف شد که تا ساعت 10 بیشتر نتونستم بخوابم دیگه!
خلاصه دیگه تموم شد اما من چه طوری میخوام تا بهمن صبر کنم خدا میدونه !
تولد سارا رو هم یادم رفت که اشکالی نداره ! این دوستای من همه پاییزی شدن . به ترتیب مهر آبان آذر. تولد شیما هم نزدیکه !
میخوام برم یه روز کلاس زهرا اینا تلپ شم !
+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط شیوا  |