تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
یه روز یکی از بچه ها سر جلسه ی امتحان غایب بود و جلسه ی بعدش با کلی بدبختی معلممون (همون دبیر دین و زندگی ) راضی شد ازش امتحان بگیره اما تو دفتر و با نظارت مدیر و معاون و صد البته خودش!!!!!!!!!!!!!!!!!

من و دو تا از دوستام که فهمیدیم بدبخت الان چه حسی داره جلوی در دفتر واسادیم و از اونجا تقلب میرسوندیم که یهو خود دبیره از دفتر پرید بیرون ...................

سه سوت ما غیب شدیم اما صداشو میشنیدیم که به جای اسم ما اسم یه نفر دیگه رو صدا میزد و براش خط و نشون میکشید ولی به خیر گذشت ............

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

سلام

بعد از یه مدت بالاخره اومدم . با یه خاطره ی جدید که قبلا پست کرده بودم ولی ارسال نشد :

 یه روز سر کلاس دین و زندگی یکی از بچه ها که از جیغ های دبیرمون خسته شده بود از شلوغی کلاس استفاده کرد و سر میز معلم رفت و جعبه ی عینکشو برداشت . تا فهمیدیم شروع کردیم به جیغ و داد که این کارو نکن . برامون درد سر درس میکنی . اما بس که ابله بود به حرفمون گوش نمیکرد که ! خلاصه درس که تموم شد همش منتظر بودیم خانومه بفهمه و بدبختمون کنه ولی هر چی میگذشت هیچ خبری نبود . نه تنها نفهمید ماجرا رو که چند روز بعد فهمیدیم رفته یه نوشو گرفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آخرشم نفهمیدیم اون دوستمون چه بلایی سر اون " جا عینکی " آورد ولی این رفتار ابلهانه ی دبیرمون باعث شد که از کلاسش بیشتر از اینا سوء استفاده کنیم . مثلا وقتی که میگفت : بعد از درس جدید از درس قبل یه امتحان شفاهی میگیرم (براي اتلاف وقت )انقده ازش سوالای بیخود و چرت میپرسیدیم که خودمونم خنده مون میگرفت و کلاس در واقع تبدیل شده بود به مکانی برای خل و چل بازیای ما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یه بارم انقده سوال پرسیدیم که بالاخره با اون آی کیو ی قشنگش فهمید قصدمون چیه و شروع کرد به جیغ زدن . ماهام کم نیاوردیم که ! خودمونو زدیم به اون راه و با دلخوری گفتیم : یعنی چی خانوم ؟ مگه خودتون نمیگین سوال بپرسین تا درسو بهتر بفهمین ؟

خلاصه انقده حرف زدیم که جیغاش تموم شد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مرداد1386ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

این پست در مورد خواهرم است :

او خیلی دختر خوبی است . ما دوستش داریم . او خیلی باحال است . او در واقع با حال است . او رتبه ی کنکورش ۶۹۹ شده است و امروز داشت تو خونه عربی میرقصید با آهنگ میریام فارس . او با تربیت است . در واقع حقش بود که نفر اول کنکور بشود . او شجاع است . او فقط از ملخ میترسد . او هری پاتر هفت را خوانده است . او میتواند . او به تازگی یک طراحی را طراحی کرده است . خواهرش نیز یک تابلوی رنگ روغن کشیده است .

او گل است .او ماه است.او ستاره است.او اجرام آسمانی...........نیست بابا.

اینها را خواهرم به من دیکته کرده است نقطه

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

این خاطره رو از زبان دوستم مینویسم :

- یه روز آقای "پ" یه برگه رو بهم داد و خواست که برم براش یه کپی از روش بگیرم . منم قبول کردم و رفتم دفتر و خلاصه یه کپی براش گرفتم اما مثل اینکه دستگاه مشکل داشت که کپی یه ذره کم رنگ شده بود . وقتی برگشتم به آقای "پ" گفتم : آقا یه کپی براتون گرفتم که حظ کنین ! آقای "پ" هم کلی ذوق کرد و گفت : واقعا ؟ بده ببینم !!!!!!!!! با خوشحالی برگه رو ازم گرفت و نیگا کرد . وقتی دید چی شده قیافه ش شده بود این : . حالا همه مرده بودن از خنده که گفتم : خوب اگه بده بدین ببرم یکی دیگه براتون بیارم پررنگتر . که گفت : لازم نکرده !  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

اولين جلسه ي كلاس دين و زندگي ما خيلي خوشحال شديم چون كه دبيرمون خيلي حواس پرت بود . جلسه ي دوم وقتي درسو شروع كرد تازه فهميديم كه به چه مصيبتي گرفتار شديم  . اين خانوم وقتي كه درس ميداد با صداي آروم و شمرده شروع ميكرد اما چند دقيقه بيشتر نگذشته صداش انقده بلند ميشد كه ما فقط اون وسط التماس ميكرديم كه خانوم تو رو خدا يواش تر ! اونم انگار نه انگار ! كم كم كار به جايي رسيد كه همه تو كلاس داد ميزدن . هم ما و هم اون خانوم ! هر چي كه التماس ميكرديم اصلا صدامونو نميشنيد . آخراي كلاس ديگه التماسا تبديل به جيغ شده بود و چون سر درد گرفته بوديم همه داشتيم خودمونو ميكشتيم كه يه ذره صداشو بياره پايين !  شانس آورديم كه زنگ خوردو خلاص شديم !

جلسه ي بعد باز همين آش بود و همين كاسه ! اين دفه ديگه از بس همه داد زدن از درس هيچي نفهميديم ! زنگ تفريح چند نفر از بچه ها رفتن پيش مدير و موضوعو بهش گفتن . جلسه ي بعد خانومه آروم حرف ميزد اما يهو صداش بالا ميرفت و يه ذره بعد دوباره پايين ميومد . اين خانوم هيچوقت نتونست اين عادتشو ترك كنه و تا آخر سال همين مشكلو باهاش داشتيم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط شیوا  |