تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای!
بالاخره من تونستم آپ کنم !
دلم پوسید بس که آپ نکردم !
این هفته هی اومدم آپ کنم نشد !
هی اومدم آپ کنم نشد ! هی اومدم آ............آخ ! این لنگه کفش مال کیه؟

این هفته کلی واسه خودش خوش گذشت !
اولش اون مسابقه ی علمی بود!؟ من تو استان اول شدم!زهرا هم دوم شد! بعدش کلی دلمون واسه قسمت عملی مسابقه شور میزد که آقای "پ" کلی کمک کرد و یاد گرفتیم چه جوری سرعتمونو بالا ببریم. بعدش دوباره من اول شدم و زهرا دوم !
بعدش متاسفانه گفتن که فقط یه نفر میره بالا و تو مسابقه ی کشوری شرکت میکنه .
آقای "پ" امتیازامونو دیده بود و اگه بدونین چقدر خجالت کشیدیم که گفت امتیازاتون کم شده !
البته تو بخش تئوری!
بعدش فهمیدیم که با وجود اینکه گفتن امتحان نمره ی منفی نداره اما واسه ش نمره ی منفی رو حساب کرده بودن ! من فردا آقای "پ" رو ببینم ! هی میشینه ماها رو ضایع میکنه !
اگه بدونینتا حالا چقدر آقای "پ" من و بقیه رو ضایع کرده ! اگه نمیدونین خوب برین از اول بخونین وبلاگمو . من که نمیتونم اینهمه رو از اول تکراری بنویسم که !
هفته ی پیش سر کلاس جدول حل میکردیم یکی از بچه ها از آقای "پ" یه سوال از تو جدول پرسید . آقای "پ" یه ذره چپ چپ نگاه کرد و بعد با یه لحنی که نمیتونم براتون توصیفش کنم گفت : " سوال درسی ندارین؟ "
انگار قبل از اینکه بیاد دبیر ما بشه یه دوره گذاشتن واسشون که چه جوری تو ذوق بزنن ! اونم یه کلاسی مثل کلاس ما که همگی استاد ضایع کردنیم .
تو کلاس در حال حرف زدن عادی همه ش به هم میپرونیم ! سمیرا منو ضایع میکنه ! من سارا رو ! سارا فروغو ! فروغ زهرا رو ! زهرا سمیرا رو !
تو اون باند عقب کلاس هم همین چرخه جریان داره! از اون چرخه هاس که بدون یکی از زنجیره هاش صفایی نداره !
پ ن:خیالتون راحت شد؟ نوشته هامو مشکی کردم ! دیگه دست از این سر کچل ما وردارین که آقای "پ" به اندازه ی کافی کچلش کرده ! یعنی از قدیم گفتن که آدم کچل بشه ضایع نشه ! منظورم همین بود! 
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 اسفند1386ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

سه شنبه مسابقه ی علمی داشتیم بین همه ی مدارس فنی و حرفه ای استان. باور کنین من تو عمرم واسه هیچ امتحانی اینقدر اضطراب نداشتم ! روز قبلش کلی تست حل کردیم با آقای "پ" . خیلی جالب بود برام که با اینکه امتحان دکتراشو داده چند روز پیش و از جواباش هم مطمئنه اما خیلی دقت میکرد روی گزینه های دیگه !
خلاصه سه شنبه رفتیم یه مدرسه ی دیگه و من نمیدونم این مدرسه ساختش مال چند قرن پیش بود! به جای شوفاژ از این بخاری های قدیمی خیلی گنده داشت که تو سالن به اون بزرگی فقط یکی از اینا گذاشته بودن . خلاصه من که اصلا استرس نداشتم و اون سالن هم که حسابی سرد نبود اصلا ! اینو گفتم که یه وقت فکر نکنین من اونجا میلرزیدم ها!
امتحان که تموم شد وقتی رفتم بیرون  وقتی رفتم بیرون  وقتی رفتم بیرون ......
دیدم هوای بیرون از توی سالن حسابی گرمتره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من این آخریا از سرما و خستگی و سر درد دیگه چشام سوالا رو به زور میدید . دمای بیرون و توی سالن زمین تا آسمون فرق داشت .
برگشتیم مدرسه و کلی واسه بقیه خالی بستیم و از همه چیز براشون تعریفای خوب خوب کردیم . تو کلاس کلی بهمون لطف کردن و مثلا ما یه ساعت آخرو دیگه کاری انجام ندادیم!
تو کلاس آقای "پ" داشت یه چیزیو طراحی میکرد و  فروغ میخواست اجازه بگیره بره بیرون اونوقت به آقای "پ" میگه : آقا شما واقعا هنر مندین! من برم بیرون؟ (دو دقیقه بعد ! ) آقا من با شیوا برم بیرون (نیست که من امسال کلی مثبت شدم و شاگرد خوب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
آقای "پ"(رو به من ): تو میتونی بری!
فروغ:!
من: !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

هفته ی قبل آقای "پ" نیومد کلاس . هفته ی قبلش هم سارا به دلایل موارد انضباطی ! یه هفته ای نیومد کلاس . همه ی دبیرا هم دلیلشو میدونستن دیگه!
دوشنبه که آقای "پ" اومد کلاس هنوز نرسیده سارا گفت : آقای "پ" یه هفته ای نبودین ؟ آقای "پ" هم برگشت گفت : خوب شما هم یه هفته نبودی! !
سر کلاس موقعی که همه رو پوستراشون کار میکردن انقدر سارا گیج بازی درآورد که آقای "پ" برگشت گفت : این اعصاب منه از دست شماها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دستشو هم اینجوری اینجوری کرد!
امروز خانوم "ج" اجازه داد سر کلاس موسیقی گوش کنیم اما فقط سنتی! زنگ تفریح که شد ضبطو با خودش نبرد!
یکی از بچه ها هم یه نوار توپ آورده بود . همه رفتن وسط ! هیاهویی بود که نگو ! من الان نمدونم چرا سالم رسیدم خونه و همونجا دیو دو سر از سقف آویزونمون نکرد!
سر کلاس تصویر سازی دیگه هیچکی کار نمیکرد . همه داشتن زیر زیرکی قر میدادن ! با آهنگای افتخاری!
آقای "پ" اون یه هفته که نبود یه امتحان داشته تو تهران نمیدونم امتحان چی بود . گفتم :آقای "پ" ایشاالله قبول میشین ! گفت : دعا کنین ایشاالله قبول میشم . گفتم : آقا اگه به دعای ما بود که الان شما اینجا نبودین که ! خوب البته من اون موقع میدونستم صدامو نمیشنوه که اینو گفتم !
پوستر دوم من انقده خوشمل شده !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط شیوا  |