تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
یادم رفت بگم ها!
بالاخره خلاص شدیم . ولی این یه هفته بیکاری خدا میدونه چقدر سخت گذشت !
یه هفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگه امید این کارورزی نبودمن به کنکور نمیرسیدم ! همش یا به الافی گذشت یا مثلا ! درس خوندم یا فیلم هندی دیدم یا از کارای خودم عکس گرفتم ! کلا همون به الافی گذشت !
فردا میریم کارورزی! فک کن!
این دیو دو سر فک کرده با بچه طرفه ! برگشته به یکی از بچه ها گفته کارورزی با لباس فرم مدرسه !
بیشین بینیم بابا!
مثل اینکه هر روز قراره بیاد به تک تک بچه ها در سراسر شهر عزیزمون سر بزنه لباس فرم که هیچی ناخوناشونم یکی یکی براشون بگیره نمره انضباط بده ! اگه من اینو دو سال تحمل کردم که ازش بعید نیست این کارو بکنه . این کارت بنزینشون چقدر بنزین داره مگه؟ بابا آخه با حسابی که من کردم باید تا حالا سهمیه ی دوماه بعدشو هم مصرف کرده باشه برای امنیت ما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بابا امنیت نخواستیم !
عجب گیری افتاده بودیم ها!
جدی میگم ! الان هرچی به کارای این مدیرمون فک میکنم میبینم دلم برای مدرسه تنگ نمیشه اصلا.
گاهی وقتا که داشتیم با سرویس خسته و کوفته میرفتیم خونه یه دفه یه نفر عین این دیومون رویت میشد . دویست متر جلوتر دوباره همونو میبینی ! آخرش میفهمی که نه! خودشه ! طرح امنیت اجتماعی سرویسهای مدرسه . طراح : سردار دوسر !
هلک و هلک پا میشدن کادر دفتر دسته جمعی باماشین شوهر مدیر با رانندگی پسر مدیر یه روز در میان دنبال یکی از سرویسا که نکنه باپسرای مردم چشم تو چشم شیم !
جالب اینجاست که مشاورمون میگه اگه من بیرون مدرسه بهتون گیر دادم اصلا بیا بزن تو گوشم ! اونوقت وقتی من میگم چرا پس دنبال سرویسا راه میافتین میگه این واسه امنیت خودتونه!
ای مردشورتو ببرن امنیت دوست!
تنها پسری که من تو کل راه سرویس میدیدم همین پسر مدیرمون بود نکبت!
این آخریا پلاک ماشینشونو هم حفظ بودیم یکی داد میزد : بچه ها خانوم .............!
اونوقت سه سوته مقنعه هامرتب میشد!
وای چقدر حرف زدم !
گلوم خشک شد!
فعلا!
هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!
+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یه امتحان مونده تا به کل خلاص شیم !
بعدش هم کارآموزی و دبیرمون هم که آقای "پ" هست و نه دیو دو سری هست نه معاونی نه مزاحمی!
اولش قرار بود خانم "م" دبیرمون باشه خوشبختانه به خاطر اشتباه خودش نتونست بیاد .
فعلا که درگیر امتحاناییم !
امروز از آقای "ب" پرسیدم مناظر چند شدم؟ میگه نمیدونم  .۱۷ . ۱۸ . گفتم :۱۶ . ۱۵!
دیگه چی؟
همینم مونده !
اونم مناظر !
گفتم مناظر یاد تاریخ معاصر افتادم ! ربطش هم به اسم دبیر تاریخمونه ! درباره ی تاریخ معاصر که هیچی نباید بگم! بس که افتضاح بود ! ۲۱ سوال با ۸۰ دقیقه وقت! اونوقت یه ربع آخر من تو سوال ۱۳ بودم !
فک کن! 
تاریخ هنر هم که یکی از سوالا روعوضی جواب دادم!
عالیه !
نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

امتحانا شروع شده ولی مگه من دست از سر این بلاگفا برمیدارم ؟!
تا اینجا که خوب پیش رفتم تا ببینیم چی پیش میاد!
امتحان تصویر سازی برخلاف انتظارم خیلی خوب بود . هم وقت زیاد بود هم موضوعاتش آسون و وقت نگیر بود ! اما عوضش امتحان طراحی افتضاح بود . گندی زدم که بیا و ببین ! ۵ تا موضوع با ۴ ساعت وقت . اولی رو که شروع کردم بس که طول کشید فکر کردم امکان نداره بتونم تا آخر وقت تمومش کنم اما هنوز ساعت ۱۱ نشده بود که کارم تموم شد ! یعنی یه ساعت زودتر و حتی بیشتر از یه ساعت !
در کل بد نبود ولی از خودم بیشتر از این انتظار داشتم ! هرچی این دبیر ماگفت بیشتر تمرین کنین تو گوش هیچکس نرفت که نرفت ! سر کلاس همیشه وقت تلف میکردیم و یه موضوع که میداد حداقل حداقلش یه ساعت کاملو بهش اختصاص میدادیم که وقت بگذره !
از یه ماه پیش کلی با خودم عهد کردم که قبل از شروع امتحانا وبلاگمو ول کنم به امون خدا تا بعد از کنکور ولی نشد . تازه کلی بچه ی خوبی شدم که تو کل خرداد ماه هنوز همین یه پستو زدم !
فردا امتحان مناظر و مرایا داریم !
من برم درس بخونم
+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط شیوا  |