|
|
|
|
|
كارورزي هم بالاخره تموم شد . من موندم و وبلاگم! راستي قرار نيست اين وبلاگ اينجا تموم بشه . من قراره دانشگاه برم . اگه قبول نشم پيش مونده هنوز . تو دانشگاه باز هم رشته م گرافيكه ! بعدش كارداني به كارشناسي بعد ايشاالله كارشناسي ارشد .........دكترا!!!!!!!!!!!! آخر آخرش هم خوب شايد من اصلا معلم شدم . يا استاد دانشگاه ! ( فك كن! ) خوب اين كلاس گرافيك فك نكنم هيچوقت تموم بشه . من كه قصد ندارم رشته ي ديگه اي غير گرافيكو ادامه بدم ! اصلا از كجا معلوم كه من فردا زنده باشم ! حالا شايد نرسيدم دكترامو بگيرم ولي خوب هستم حالا حالاها ! اين دو روز آخرو ديگه ميريم تا وقتي كه يا براي اردو تماس بگيرن يا براي امتحان نهايي ! البته قراره همين هفته زنگ بزنن يه روز بريم بازديد يه كارخونه ي سراميك سازي ! فك كنم دارن با اين بازديده گولمون ميزنن كه ديگه همدان نريم ! فردا بعضي از بچه ها امتحان جبراني دارن اما قراره همگي بريم اونجا جمع شيم مدرسه رو رو سرمون بزاريم ! من مطمئنم دل مدير معاونا يه ذره شده واسه جيغ زدن سر ما و گير دادن و دعوا و نصيحت ! سر وبلاگم شرط ميبندم كه فردا يه نفر يه گيري به ما ميده ! تا بعد ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
اين جايي كه ما هنوزم براي كارورزي ميريم بهمون گفتن بايد تا آخر دوره بياين وگرنه نمره ي كارورزيتونو نميديم !
حالا بعد از يه مدت وقتي ديدن همه يه خط در ميان كلاسو ميپيچونيم گفتن كه باشه! نمره تونو ميديم اما هركي ميخواد بياد همدان بايد تا آخر دوره بياد و تو امتحان نهايي هم شركت كنه .
اونوقت نميدونم چرا فكر كردن ما به خاطر دو هفته قيد اردو رو ميزنيم !؟ هنوز نمرهها رو ندادن و هنوز هم همگي داريم ميريم كلاس هر روز . مدرسه كجايي كه يادت به خير . ديروز اومديم به عنوان اعتراض بريم دفتر كه شما نه نمره ها رو ميدين نه از اردو يه خبر درست و حسابي دارين و از اين حرفا ! تا رسيديم و اين زنيكه ي نكبت (رشنوادي) گير داده به مانتوي طيبه ! ميگه تو مدرسه هم اينجوري ميپوشيدي ؟! بيا و درستش كن! اين يكي بپرونه اونيكي دو تا ! هرچي هم ميزدم تو پهلوي اين دختر كه يه دقه در و گهر نريزه بيرون كه فايده نداشت ! مرده شورتو ببرن كه فقط تو اين مواقع روت باز ميشه حرفت مياد ! هيچي ديگه . رشته ي كلام كه در رفت هيچي وقتي مدير اونجا تلفنش تموم شد و اومد پيش ما نميدونم اصلا چه جوري بحثو جمع و جورش كرديم . از جواب مدير هم هيچي نفهميده بيرون اومديم ! ديگه كسي پيش رشنوادي آفتابي نميشه!
من مدرسه ميخوام !
از وقتي تابستون شروع شده اصلا حوصله ندارم آپ كنم . وقتي هم كه آپ ميكنم همش غر غره و بد و بيراه !
من اين همه واسه كارورزي ذوق و شوق داشتم . بس كه گل ورز دادم همش پريد !
چند روز پيش كه آقاي "پ" اومده بود داشتيم درباره ي كنكور حرف ميزديم كه آقاي "پ" گفت : " اگه كنكور قبول نشدين ديگه بايد تو خونه ظرف بشورين ! سيب زميني پوست بكنين ! " اونوقت من و زهرا يه جوري دوتايي بهش ذل زديم و يه جوري چپ چپ بهش نگريستيم كه ديگه تاآخرش درباره ي كنكور هيچي نگفت .
راستي نتايج كنكورو دقيقا كي اعلام ميكنن؟
من يادم رفته تو مدرسه چيكار ميكرديم ! اونجا با اون همه درس اينقدر بهمون سخت نميگذشت ! بچه ها كه همونان . ساعتش كه از مدرسه كمتره . توشي ارا؟
ميخواستم تابستونو كلي تصوير سازي و آرم و پوستر كار كنم . ديگه وقت نشد اصلا اما الان اگه وقت گير بيارم ميگيرم ميخوابم !
تازگيا همش ميرم آرشيو وبلاگو ميخونم كر كر ميخندم ! چه سوژه هايي بوديم اون موقع ها! آخي! تموم شدديگه!
چه روزايي داشتيم ! قدر همون دبيراي خودمونو ندونستيم ها ! حالا هم اگه كنكور قبول نشيم همگي و بخوايم پيش بخونيم نه مدرسه هست . نه ديو دو سر . نه دبيرامون . تو يه مدرسه ي ديگه برامون كلاس ميزارن و فقط هم درساي اختصاصيه و دبيرش هم فقط آقاي "پ" . با اينكه همه ي اتفاقا سر كلاس آقاي "پ" ميافتاد اما خوب بدون گير دادناي الكي دفتر و مدير و معاونا كه لطفي نداره !
خلاصه همين ديگه! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا وقتي كنكور تموم شده رفته پي زندگيش من هنوز دارم خواب جلسه ي كنكورو ميبينم؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
کنکور تموم شده اما مگه این کارورزی دست از سر ما برمیداره!؟ گیر دادن که باید دو ماه باشین بعدشم با اردوی همدان گولمون زدن که تا آخر مرداد بریم ! طوری که من حساب کردم دو ماه اول که کارورزی ! اون که هیچ! بعد اگه خدا و مربیمون و آقای "پ" بخوان اردو ! بعدشم ماه رمضون ! تابستونو حال کردی خدایی؟ رویا و زهرا هم رفتن حج ! حج دانش آموزی! اگه قیافه هاشونو ببینین که چقدر معصوم و ناز شدن ! به قول ما کردا گفتنی : پرچه نوریان جای!( perche noorian jay ) برای کارورزی میریم یه کلاس سفالگری همگی! من که این همه دوست داشتم سفالگری رو یاد بگیرم حالا از هرچی سفال و گل و چرخ سفالگریه بدم میاد ! صبح ساعت ۸ کلاس شروع میشه تا یه ربع به ۱۲ با نیم ساعت زنگ تفریح! دو ماه تموم . فعلا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||