|
|
|
|
|
بذار من یه سال سومی گرافیک ببینم ! ما که یه نفرو نداشتیم راهنمایی کنه که امتحانا چه جوریه و چه مصیبتایی داره . اصلا هر کی که اومد اینجا و رشته ش گرافیک بود خدائیش این یه پستو بخونه ضرر نمیکنه . ببینید عزیزان من ! ( اهم اهم ) اگه رشته تون نظریه ( فنی نیست ) و میخواین گرافیک امتحان بدین که کار خیلی خوبی میکنین و اصلا هم شک نکنین . یه ذره سختی میارزه به اینکه دانشگاه سراسری باشی و سازمان سنجش دور از جون ما آدم حسابتون کنه . تازه کلی هم کلاس داره ! ولی اگه خدایی نکرده مثل من رفتین گرافیک و میخواین کنکور گرافیک بدین برین پیش دانشگاهی رو بخونین . از من گفتن بود ها ! وگرنه جواب اعصابتونو خودتون باید بدین و تقصیرو جز خودتون گردن هیچکس دیگه ای نندازین . اگه دور از جون امتحان فنی دادین و پیش نخوندین : ۱- حسابی درس بخونین و برای مرحله ی عملی هم تمرین کنین که بعد از این دو تا امتحان که منتظر نتایجین هی پیش خودتون فکر نکنین که نکنه به خاطر فلان درصد افتضاح قبول نشم . ( من نبودم ) ۲- از ۲۸ شهریور که نتایج مرحله ی اول کنکور فنی میاد ( به شرطی که تو این مرحله قبول بشین . اگه نه که زودی برین سراغ پیش ) تا زمان مرحله ی عملی و بعد از اون اعلام نتایجش که احتمالا اوایل بهمنه ( امیدوارم ) یه سرگرمی غیر از آرم و پوستر تو خونه و کتاب خوندن و وبلاگ نوشتن برای خودتون پیدا کنین . یه سرگرمی ای که توش اجبار و علاقه باشه . یعنی اگه میخواین نقاشی کنین حتی اگه خودتون بلدین برین یه کلاسی که به زور دبیر هم که شده مجبور بشین خودتونو سرگرم کنین و تا ۱۰ صبح نخوابین . به خدا لذت بخش نیست . ۳- وقتی که دفترچه ی آزمون سراسری رو میدن زودی برین بخرین و پر کنین که اگه یه وقت خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین به چه کنم چه کنم نیافتین . چون دفترچه ی سراسری رو قبل از اعلام نتایج مرحله دوم میدن . البته بعد از اینکه خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین سریعا باید برین یه مدرسه ی پیش دار ثبت نام کنین و ترم اولو هم غیر حضوری بخونین تا با خیال راحت تیر ماه تو امتحان با کلاس و خوشگل سراسری شرکت کنین . ۴- اصلا کاردانی که به درد نمیخوره . مگه مجبوری ؟! خوب از اول پیش بخون . ۵- چاه مکن بهر کسی / اول خودت دوم کسی . ۶- چرا من دو هفته زودتر نرفتم مدرسه ی زهرا اینا ؟! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 27 دی1387ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره رفتم مدرسه ی زهرا اینا ! بچه ها یکی یکی از سر جلسه اومدن و کلی گفتیم و خندیدیم و خوش به حالشون چقدر روحیه شون خوبه ! من به جوک نمیخندم اینا به ترک دیوار میخندن ! اول رویا و زینب اومدن و بعد دو تا شاگرد جدیدشون که من نمیشناختم . بعد سارا با اعتماد به نفسش که منو کشته اومد هیچ هم به روش نیاورد که من اعصاب نداشتم از دستش . آخر کار هم بالاخره زهرا اومد ! خدا این شاگرد جدیدشونو خیر بده که چون تجربه داشت گفت که میتونم ترم بعد بیام پیش بخونم و به جای ترم اول مهر ماه بعدی برم بخونم . البته اگه کنکور قبول نشدم ! ولی خوب کنکور سراسری امسال که دیگه پرید ! شاید هم به حرف نهال گوش کردم و غیر حضوری خوندم . خدایا پس این بهمن ( ماه ) چرا نمیاد ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
یادمه که یه روز که دبیر نداشتیم و بیکار بودیم بعضی از بچه ها رفته بودن تو حیاط و ما چند نفر هم توی کلاس بودیم و داشتیم حرف میزدیم ! درباره ی چی ؟ اگه گفتین ! نه!!! درباره ی جن!هرکسی راست یا دروغ چیزی برای گفتن داشت ! یکی از بچه ها تعریف میکرد که با دو تا خواهراش تو خونه تنها بودن و داشتن مثل دخترای خوب ظرف میشستن که متوجه میشن یکی از خواهرا با خشم غضب و کینه و اینا داره نگاهشون میکنه ! هی اینا میگن چته هی اون جواب نمیده . بعععععععععععععععععد! یه دفعه یکی در میزنه و وقتی میرن ببینن کیه متوجه میشن که همون خواهره تو یه اتاق دیگه ست و در واقع اصلا پیش اونا نبوده ! یا میگفتن که یه خونواده ی جن دار ! مهموناشونو برمیدارن میبرن بیرون و بساط کباب رو راه میندازن که یهو میبینن یادشون رفته مثل همیشه وقتی غذا رو تو ظرف میذارن بسم الله بگن و غذاهاشون غیب شده ! زهرا تعریف میکرد که یه خونه ای رو میشناسه که صاحباش به خاطر جنّاش از اونجا رفتن و حاضرن اون خونه رو ۲-۳ تومن بفروشن اما هرکی میره خونه هه رو ببینه همون دم در یه جوری میشه که انگار یه ترسی میریزه تو جونش و حتی نمیتونه داخل خونه بره ! جزئیات زیاد یادم نیست اما داشتیم تعریف میکردیم این چیزا رو که یه دفعه دیدم یه چیزی پشت سر سمیرا تکون خورد ! جیغ نزدم اما بی اختیار یه چیزی تو مایه های " هاه ! " زدم !! زدم ! خیلی زود متوجه شدم که اون چیزی که تکون خورده تهویه بوده که باد باعث شده بچرخه اما قبل از این که من اینو بفهمم نمیدونم چی شد (!) که همه جیغ زنان از جا پریدن و ۱۰ ثانیه بعد داشتن فحشم میدادن ! چند روز پیش داشتم از پله های زیرزمین که تازگیا لامپش غیب شده و هیچکس محض رضای خدا یه لامپ به جاش نمیذاره بالا میاومدم که یه صدایی اومد که اگه نخندین میگم مثل صدای نفس جنّا بود ! تا برسم بالا سیصد بار سکته زدم ! ( خدایا شکرت که ما از این استعدادای جن یابی و احضار روح و غیره نداریم . من قلبم جنبه نداره . ) این شد که یاد این ماجرا افتادم . اما قیافه ی سمیرا از همه دیدنی تر بود که میدونست چیزی که من دیدم پشت سر اونه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
امتحانای زهرا اینا از شنبه شروع میشه . به شدت دلم میخواد برم مدرسه شون و بعد از امتحان دور هم باشیم . اما خوب این مدیرشون دفعه ی قبل منو ترسونده . حالا میترسم برم و سنگ رو یخم کنه مثل اون دفعه . دفعه ی قبل که رفتم مدرسه ی زهرا اینا یادم رفت بگم که اتفاقا همون دبیری که تابستون ۸۶ پیشش کلاس رنگ روغن میرفتم توی دفتر بود و بعدا فهمیدم دبیر زهرا ایناست . رفتم تو و تا دیدمش کلی ذوق کردم و شروع کردم به سلام و احوالپرسی که دیدم عین دبیر عربیامون داره نگام میکنه ( یعنی : ببخشید شما ؟ ) البته من بدون اینکه به روی خودم بیارم به احوالپرسی صمیمانه م ادامه دادم ! من دو تا تابستون ( نه چندان ! ) تمام شاگردش بودم اونوقت این هنوز هم منو میبینه اینجوری میزنه تو ذوقم و به روی خودش هم نمیاره ! حالا موندم که برم یا نرم ! اگه برم میتونم جلوی خودمو بگیرم که سارا رو نزنم ؟ مدیرشون میزاره بمونم پیش بچه ها بعد از امتحان ؟ خانوم خدارحمی منو میشناسه ؟ اگه رفتم امیدوارم کلا نبینمش ! کلا از هرکی ضدحال میخورم دیگه خوشم نمیاد ببینمش ! بدبختی اینجاست که هوا حسابی سرد شده و دیگه نمیشه تو حیاط یه لنگه پا منتظر زهرا موند ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||