|
|
|
|
|
یواش یواش دارم به خوابگاه و محیط دانشگاه عادت میکنم . نمیدونم اگه این هم اتاقی ها نبودن ( ترم سومی ان ) من باید چیکار میکردم ! فقط مطمئنم غذا درست نمیکردم ! از اونجایی که میخوام نکات مثبتو ببینم تا تحمل اوضاع اینجا آسون تر بشه باید بگم که امروز یه استاد فوق لیسانس کشف کردیم ! هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا! چند روز پیش با خودم میگفتم که این مدیره ی محترمه رو از روز ثبت نام تا حالا دیگه زیارت نکردیم . روز بعدش مدیره در کلاس رویت شد ! میخوان فردا جلسه ی توجیهی بزارن برامون . ترم سومیا گفتن نرو . الکیه . اما این هیبت مدیره منو گرفته میترسم نرم بزنه تو ذوقمون بعدا . تو خوابگاه که کلا خیلی خوش میگذره غیر وقتایی که تکلیف پکلیف داریم . اصلا به عشق خوابگاه من اینجا موندم . راستی به نظر شما تو کافی نت میتونن آمار وبلاگمو بگیرن ؟ اگه اطلاعات داشتین رو کنین . اینا خیلی تابلو میان دزدکی مانیتورو نگاه میکنن ! خدایا عاقبت ما رو به خیر کن با اینا (دانشگاه . نه ببخشید ! آموزشکده ! ) گناه داریم ! من رفتم . تا بعد ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا افتضاح ترین جاییه که تو کل عمرتون دیدین ! به استادامون نمیگیم استاد . میگیم دبیر ! هیچکدوم بالاتر از لیسانس ندارن و ما هم دلمون خوشه که دانشجو شدیم ! نوشتن تو کافی نت خیلی بدتر از اون چیزیه که فکر میکردم . فرصت کافی برای نوشتن نیست . من دلم کامپیوتر خونمونو میخواد ! راستی ! از دانشگاه تا خوابگاه دقیقا ۱ ساعت راهه ! خدایا به ما رحم کن . گناه داریم . من برم . نوشتن اینجا حال نمیده . هیچی هم به ذهنم نمیاد وقتی این آقاهه دم به دقیقه میاد رد میشه . خدا بهمون صبر بده .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||