تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
بالاخره اومدم !
بعد از عید اوضاع احوالمون خیلی بهتره به اگه خانوم "م" بذاره !
یه گیرایی میده که بیا و ببین ! میگه شما از رنگ شناسی هیچی حالیتون نیست ! اینجوری میندازیمتون ! حذف میشین و یکی دو تاتون که خوبن به عنوان مهمان میرن شهرای دیگه و و و .....
اگه یه ذره به زندگی امیدوار بشیم نامردی نمیکنه و میزنه تو ذوق و امید و هرچی حس مثبته !
البته از ترم بالاییا شنیدیم که همش چرنده و حرف بیخود میزنه و امروز هم برای اینکه ثابت کنه حرفاش رو ما تاثیر داشته کلی از کارامون تعریف کرد !
خلاصه همچنان وقت ندارم . ساعت ۷ باید خوابگاه باشیم و همچنان به امید یه روز دیگه و یه آپ مفصل بمونیم ! آهنگو هم وقت ندارم عوضش کنم . ایشالا ۴شنبه میرم خونه . مگه آپ مفصل در خانه میسر شود !
تا بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

به شیوا گفتن چرا تو کافی نت قبل از عید آپ نکردی ؟
گفت : مگه کامپیوتر خودمون چشه ؟؟؟
دیگه یواش یواش همگی به اوضاع عادت میکنیم و دیگه به دبیرامون میگیم استاد !
راستی سال نو همگی بالاخره مبارک !
ایشالا خوش گذشته باشه .
یه فرصت بهتر میام مفصل تر مینویسم .
تا بعد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط شیوا  |