|
|
|
|
|
این هفته سرماخوردگی بدجوری شایع شده بود . تو خوابگاه فقط چند نفر از گرافیکا سالم مونده بودن که این آخریا گلو درد داشتن همه . طبق معمول ما هم از موقعیت سو ء استفاده نموده و اگه گفتین چیکار کردیم ؟ کلاسها رو تا آخر هفته به کل تعطیل کردیم!!! دوشنبه رفتیم تو کارگاه کامپیوتر . تا استاد اومد تو همه به طرز فجیع تابلویی ! شروع کردیم به سرفه کردن و همه هم یه ماسک یا دستمال دستشون بود ! استاده بیچاره همچنان که داشت به حال ما گریه ش میگرفت رفت مدیر گروهمونو آورد . یکی از بچه ها دستمال به دست رفت جلو که قضیه رو براش شرح بده که دیدیم استاده پرید عقب و گفت : حالا نیا جلو ! ما هم که نقطه ضعفشو گرفته بودیم دیگه تا میومد حرف بزنه میرفتیم تو چش استاد ! این آخریا انگار میخوایم کتکشون بزنیم . یه قدم ما میرفتیم جلو شیش قدم استادا میرفتن عقب ! خلاصه ی کلام گفتن که پاشین برین خونه هاتون و با گواهی پزشکی برگردین تا بعدا براتون کلاس جبرانی بزاریم !!! دستا شله ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 2:13 بعد از ظهر توسط شیوا
|
|
||