تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك - بوتیکمون !
ماجراهای کلاس گرافیک
ژوژمانا تقریبا داره تموم میشه و من دیگه قید نمره رو زدم . پاسپارتوی کارا اونجوری که خانم "م" میخواست نشده بود . یعنی من خبر نداشتم چی میخواد و بچه ها هم بهم نگفتن . این وسط نفیسه یه چیزایی گفت اما من اونوری گرفتم و دقیقا گند زدم به کارا !
ژوژمان چاپ بد نشد . مثل بوتیکا شده بود کارگاهمون . لباسای مختلف با چه طرحای بکری از در و دیوار آویزون بود .
دیروز تصویر سازی هم تموم شد . خیلی همگی آروم بودیم . مهتاب بالاخره کشف کرد که به خاطر اینه که از دست خانم "م" راحت شدیم !
فردا ژوژمان صفحه آرایی هم تموم میشه و می مونه ریاضی و زبان . بعدش هم استراحت مطلق !
این هفته که رفته بودم خونه از خستگی دل نمیکندم که برگردم . به زور کتک باید مجبورم میکردن کارامو تموم کنم . این شد که روز آخر تا ۴ صبح بیدار بودم و آخرش هم کارام تموم نشد !
تا بعد !
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط شیوا  |