|
|
|
|
|
ههههههههههههههههههههه ! دیدین برگشتم ؟! بالاخره از شر امتحان خلاص شدم ولی اگه میدونستم استرس اعلام نتایج انقدر شدیده مطمئن باشید آرزو نمیکردم ۱۶ آبان زودتر برسه ! خلاصه ! چهارشنبه ظهر راه افتادیم بریم اهواز ! یکی از دوستای پدرم که اتفاقا اونم دخترش کنکور گرافیک داشت از نیمه های راه همراه ما شدن . دختره اسمش لیلا بود و خیلی زود باهم پسرخاله شدیم ! امتحان ما توی دانشگاه چی اهواز بود ؟ صنعتی شریف ؟ نمیدونم . فکر کنم همین بود ! تو سلف سرویس مرکزی . اینو دیگه یادمه . روی میزای بزرگ غذاخوری وسایلمونو ولو کردیم و هرکی رفت یه گوشه ی سالن با دوستاش جمع شد ! لیلا رفت با همشهریاش . همشهریای من هم رفتن با همشهریاشون ولی انگار منو جزء همشهریا حساب نمیکردن ! تو سایت سازمان سنجش گفته بودن آزمون عملی - تشریحی . ما هم که مونده بودیم که یعنی چی ؟! یه عده میگفتن که سوالای تشریحی میاد و باید جواب بدیم ! یه عده هم میگفتن طراحی میاد که اگه میومد با اینکه طراحیم خوبه اما می نشستم رو زمین و گریه میکردم ! سوالا رو که دادن رو دفترچه چیزی نوشته بودن که من نزدیک بود سکته کنم ! نوشته بود تو این دفترچه یه سوال هست که شما ۲۱۰ دقیقه وقت دارین تا بهش جواب بدین ! آخ قلبم ! سوالو که نگاه کردم خیالم راحت شد ! گفته بود که برای روز جهانی خانواده یه آرم و یه پوستر طراحی کنین ! از سوال تشریحی هم خبری نبود ! همین ؟ اینکه چیزی نیست ! وقت هم اضافه میاد تازه ! وقتی شروع کردم به اتود زدن دیدم مخم به کلی قفل شده ! اصلا انگار نه انگار که موضوعه انقدر ساده بود ! تازه این وسط در حالی که داشتم سعی میکردم یه چیزایی شبیه اتود رو صفحه ی پشتی بکشم ( چون اتودا امتیاز داشت ) یه بنده خدایی گفت ۵/۱۰ ! من هم به خیال اینکه ساعتو گفته ( با خودم ساعت نبرده بودم ! ) و من کلی وقت هدر دادم و دیگه همه چیز تموم شد (!) تند تند شروع کردم به اتود زدن و اجرا کردن ! دیگه اجرای آرمم داشت تموم میشد که از یکی از مراقبا پرسیدم ساعت چنده ؟ وقتی گفت ۱۰ انگار دنیا رو بهم دادن !پوستر و شعارشو ( شعار هم خواسته بودن ) هم یه کاریش کردم و روی هم رفته خوب بود ! آخر کار یه نیم ساعتی وقت اضافه آوردم که البته میذاشتن بریم بیرون . راستی یادم رفت بگم که از مقوا و اینجور چیزا که من شنیدم خبری نبود . تو همون دفترچه ی دو برگی باید پوستر و آرمو اجرا میکردیم . و صفحه ی پشتی هم برای اتودا بود . کیفیت کاغذا به اندازه ی کاغذ معمولی هم نبود و کار روش یه ذره اعصاب میخواست ! وقت هم زیاد بود و پوستر هم که تو همون اندازه ی a4 بود و اجبارا باید از زمینه ی سفید استفاده میکردیم ! شب قبل از امتحان هرکاری کردیم خوابمون نمیبرد . من و لیلا تصمیم گرفتیم چون توی راه خسته شده بودیم و شب هم توی شهر کلی گشتیده بودیم ساعت 5/9 بخوابیم که فردا سرحال باشیم ! کولر روشن بود(!) و با پتو آدم گرمش میشد و بی پتو سرد ! ساعت 5/10_11 بود که لیلا که میگفت من تا 12 اصلا نمیتونم بخوابم خوابش برده بود و نسبت به عوامل زیست محیطی و اینا مثل گرما و سرما وکتک و ... هیچگونه واکنشی از خودش نشون نمیداد ! ساعت 5/12 بعد از کلی تلاش من هم بالاخره خوابم برد ولی خدا بگم چیکارت کنه لیلا که ساعت 4 صبح بیدار شده بود و از بس که خودشو میکشت که بخوابه من هم از خواب بیدار شدم ! حالا حالت عادیش باید یه ربع به 6 بیدار میشدیم که کارت لیلا رو هم بگیریم ! دیگه خوابمون نبرد که نبرد ! بعد از امتحان هم یه راست راه افتادیم به سوی خونه و شب که خوابیدم بر خلاف همیشه تا خود صبح حتی یه بار هم بیدار نشدم و حیف شد که تا ساعت 10 بیشتر نتونستم بخوابم دیگه! خلاصه دیگه تموم شد اما من چه طوری میخوام تا بهمن صبر کنم خدا میدونه ! تولد سارا رو هم یادم رفت که اشکالی نداره ! میخوام برم یه روز کلاس زهرا اینا تلپ شم ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 9:38 قبل از ظهر توسط شیوا
|
|
||