تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك - دبیر کم حافظه
ماجراهای کلاس گرافیک
امتحانای زهرا اینا از شنبه شروع میشه . به شدت دلم میخواد برم مدرسه شون و بعد از امتحان دور هم باشیم . اما خوب این مدیرشون دفعه ی قبل منو ترسونده . حالا میترسم برم و سنگ رو یخم کنه مثل اون دفعه .
دفعه ی قبل که رفتم مدرسه ی زهرا اینا یادم رفت بگم که اتفاقا همون دبیری که تابستون ۸۶ پیشش کلاس رنگ روغن میرفتم توی دفتر بود و بعدا فهمیدم دبیر زهرا ایناست . رفتم تو و تا دیدمش کلی ذوق کردم و شروع کردم به سلام و احوالپرسی که دیدم عین دبیر عربیامون داره نگام میکنه ( یعنی : ببخشید شما ؟ ) البته من بدون اینکه به روی خودم بیارم به احوالپرسی صمیمانه م ادامه دادم !
من دو تا تابستون ( نه چندان ! ) تمام شاگردش بودم اونوقت این هنوز هم منو میبینه اینجوری میزنه تو ذوقم و به روی خودش هم نمیاره !
حالا موندم که برم یا نرم ! اگه برم میتونم جلوی خودمو بگیرم که سارا رو نزنم ؟ مدیرشون میزاره بمونم پیش بچه ها بعد از امتحان ؟ خانوم خدارحمی منو میشناسه ؟ اگه رفتم امیدوارم کلا نبینمش ! کلا از هرکی ضدحال میخورم دیگه خوشم نمیاد ببینمش !
بدبختی اینجاست که هوا حسابی سرد شده و دیگه نمیشه تو حیاط یه لنگه پا منتظر زهرا موند !
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط شیوا  |