<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من و معلماي كلاس گرافيك</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/</link>
<description>ماجراهای کلاس گرافیک </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 10:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مرض نقطه ضعف یا شاید هم نقطه ضعف مرض یا ...</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>این هفته سرماخوردگی بدجوری شایع شده بود . تو خوابگاه فقط چند نفر از گرافیکا سالم مونده بودن که این آخریا گلو درد داشتن همه .&lt;BR&gt;طبق معمول ما هم از موقعیت سو ء استفاده نموده و اگه گفتین چیکار کردیم ؟&lt;BR&gt;کلاسها رو تا آخر هفته به کل تعطیل کردیم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;دوشنبه رفتیم تو کارگاه کامپیوتر . تا استاد اومد تو همه به طرز فجیع تابلویی ! شروع کردیم به سرفه کردن و همه هم یه ماسک یا دستمال دستشون بود !&lt;BR&gt;استاده بیچاره همچنان که داشت به حال ما گریه ش میگرفت رفت مدیر گروهمونو آورد . یکی از بچه ها دستمال به دست رفت جلو که قضیه رو براش شرح بده که دیدیم استاده پرید عقب و گفت : حالا نیا جلو !&lt;BR&gt;ما هم که نقطه ضعفشو گرفته بودیم دیگه تا میومد حرف بزنه میرفتیم تو چش استاد ! این آخریا انگار میخوایم کتکشون بزنیم . یه قدم ما میرفتیم جلو شیش قدم استادا میرفتن عقب !&lt;BR&gt;خلاصه ی کلام گفتن که پاشین برین خونه هاتون و با گواهی پزشکی برگردین تا بعدا براتون کلاس جبرانی بزاریم !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;دستا شله !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 10:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوابگاه دختران</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>در با شدت از جاش کنده میشه . صدای فریاد &quot;م&quot; رو میشنویم که جیغ میزنه : کجان ؟ و به سرعتمون اضافه میکنیم و از پله ها بالا میریم . صدای جیغ و داد بچه های رشته های دیگه میاد که از سر راه &quot;م&quot; کنار میرن و صدای خانم &quot;ن&quot; سرپرست خوابگاه که پشت سر ما میاد و به تند تر دویدن تشویقمون میکنه . میدویم و زمین میخوریم و با ترس از رسیدن &quot;م&quot; دوباره پا میشیم . به پله های پشت بوم که میرسیم صدای فریاد &quot;م&quot; رو بلند تر میشنویم . خانم &quot;ن&quot; میدوه و قفل درو باز میکنه و بچه ها رو هل میده تا از در رد شن . میمونیم و سعی میکنیم راضیش کنیم که خودش هم بیاد . قبول نمیکنه و وقتی فقط چند نفر مونده ن صدای &quot;م&quot; میاد که میگه : سر جات وایسا !&lt;BR&gt;یخ میکنم و برمیگردم و چهره ی از عصبانیت کبود شده ی &quot;م&quot; رو میبینم که تفنگشو به طرف الهام گرفته و همه چیز در کمتر از یک ثانیه اتفاق میافته . و لحظه ای بعد خانم &quot;ن&quot; غرق خون و با دستای باز رو زمین افتاده و دیگه نفس نمیکشه . به چهره ی وحشت زده ی الهام نگاه میکنم که به خاطر فداکاری خانم &quot;ن&quot; هنوز زنده ست و تو دلم میگم که ای کاش سر کلاس طراحی غیبت نمیکردیم !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن:وقتی بچه های خوابگاهی ترم ۲ رشته ی گرافیک تصمیم گرفتن هیچکدوم سر کلاس طراحی خانم &quot;م&quot; نرن توهماتشونو رو هم ریختن و فردا رو (یعنی امروز) اینطور تصور کردن !&lt;BR&gt;دوباره پ.ن:تو کامنتا درباره ی بازار کار گرافیک و برنامه نویسی پرسیده بودن . برنامه نویسی رو نمیدونم اما گرافیک که بازار کارش خیلی خوبه رها جان . کلی شاخه های مختلف هم داره که اگه این یکی نگرفت اون یکی حتما میگیره . از آرم و پوستر و بیلبورد و کارت ویزیت و غیره و غیره بگیر تا چاپ سیلک و عکاسی و کلی شاخه های دیگه که تو گرافیک میتونی ادامه بدی و همه هم بازار کار خوبی دارن . تو دقیقا کاری رو کردی که من آرزو داشتم بکنم . یعنی اول ریاضی خوندی بعد میخوای کنکور هنر شرکت کنی . فقط باید زمینه ی هنرتو یه کم تقویت کنی . مثلا رو طراحی کار کنی که عزراییل آدمو ول میکنه اما طراحی نه !&lt;BR&gt;راستی تا یادم نرفته بگم که من قبلنا که درباره ی سازمان سنجش بد میگفتم به خاطر فشاری بود که تو زمان کنکور خصوصا مرحله ی دوم روی روح و روانم بود وگرنه وقتش که بشه خودشون اعلام میکنن . البته خوب آموزشکده های فنی (شریعتی رو نمیگم البته) که چندان تعریفی ندارن . حداقل آموزشکده ی ما اینجوریه . ولی خوب کلا آدم عاقل نباید بره فنی بخونه . از قدیم هم گفتن چاه کن همیشه ته چاه میمونه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 06:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دير رسيدن مساويست باهرگز نرسيدن ؟!</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>اولين باري كه رفتيم مغازه هايي كه وسايل گرافيك ميفروشنو ياد بگيريم من و زهرا و اون يكي زهرا وسعيده و فريده با هم رفتيم و مهتاب هم كه قبلا با سال بالاييا رفته بود شد راهنمامون !&lt;br /&gt;خيلي دير راه افتاديم . ساعت برگشت به خوابگاه 6 بود و وقت زيادي نداشتيم . اين وسط مهتاب هم آدرسو يادش رفته بود ! آخرش مجبور شديم آدرس پاساژه رو بپرسيم ! حالا فكر نكنين خيلي آدرسش سخت بود كه يادش رفته بود ها ! نه ! كلا به جاي چپ ميرفت راست و به جاي راست هم ميرفت چپ !!! به جان خودم بدون يه ذره اغراق اينو گفتم !&lt;br /&gt;فك كن !&lt;br /&gt;آخرش آدرسو پيدا كرديم و خريدامون تموم كه شد ساعت 6 بود . ما هم كه ترم اولي بوديم و فكر ميكرديم دير رسيدن مساويست با هرگز نرسيدن (!) تو خيابون شروع كرديم به دويدن ! يه دفعه نميدونم چي شد كه خريداي من از دستم افتاد و وقتي اومدم سرعتمو كم كنم كه وايسم و برشون دارم سر خوردم و پخش شدم رو آسفالت !&lt;br /&gt;چشمتون روز بد نبينه ! نفسم كه بالا نمي اومد هيچ شلوغي خيابونا رو سر ساعت 6 در نظر بگيرين و چشمايي كه همه داشتن منو نگاه ميكردن كه تمام سعيمو ميكردم كه گريه نكنم . خلاصه كلي همونجوري نشستم كف خيابون تا يواش يواش تونستم پاشم راه بيافتيم كه يه خانومه با دخترش اومده جلو و اصرار پشت اصرار كه بيا بريم خونه ي ما آب قند بخور بدجوري زمين خوردي حالت بده ! من هم كه همچنان به فكر برگشتن به خوابگاه بودم تند تند تشكر ميكردم و تو دلم دعا ميكردم كه كاش بيخيال شه كه برسيم به خوابگاه .&lt;br /&gt;وقتي رسيديم به خوابگاه 5 دقيقه دير شده بود ! خانم &quot;ن&quot; مسئول خوابگاه فكر ميكنين چي گفت ؟&lt;br /&gt;هيچي ! برگشته ميگه فكر كردين اگه دير بياين راتون نميديم ؟!&lt;br /&gt;يكي نيست كه بگه بابا آخه يه ذره توپ و تشر ! ما اينهمه دويديم . من زمين خوردم . اي خدا !&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 18:53:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقاشی در غار</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>اومدم خوب !&lt;BR&gt;چیه ؟!&lt;BR&gt;اینترنتمون قطع بود خوب !&lt;BR&gt;اصلا من طراحی ۱۶ شدم اعصاب معصاب ندارم ها ! گفته باشم !&lt;BR&gt;هرچی ذغاله خاکستر بشه ایشالا ! من موندم کدوم پدر آمرزیده ای اولین بار رفت سراغ طراحی با ذغال؟! خوب من از ذغال خوشم نمیاد خوب . مگه دانشگاه ما غاره که با ذغال توش نقاشی کنم ؟&lt;BR&gt;هست ؟&lt;BR&gt;خودتی !&lt;BR&gt;یعنی دانشگاتونه .&lt;BR&gt;همه ی نمره هام خوب شده غیر از این طراحی . اصلا من حالم بد میشه وقتی دستام سیاه میشه ! اونوقت خانم &quot;م&quot; انتظار داره من پاشم برم تو پارکا یه لنگه پا وایسم درخت بکشم . اونوقت از پیرمرد ۹۹ ساله تا بچه ی تازه زبون باز کرده مسخره مون کنن و تیکه بندازن ! ما هم که از بس مثبت ! یه روز که با بچه ها رفتیم پارک از صبح تا سر ظهر یه سره کار کردیم و آخرش یه آبنبات چوبی واسه خودمون نخریدیم محض دلخوشی ! به جون خانم &quot;م&quot; راست میگم ! در مورد کارای اون روزم چی گفت که بماند . ذوقه رو گرفت با ذغال سیاهش کرد !&lt;BR&gt;برای انتخاب واحد نرفتم . الهام به جام انتخاب واحد کرد . من میگم انتخاب واحد فکر نکنین انتخاب واحد ها ! لیست درسا رو میده دستت میگه امضا کن و به سلامت ! مدرسه کجایی که یادت به خیر !&lt;BR&gt;خلاصه اینکه یواش یواش دلم داره واسه بچه ها تنگ میشه !&lt;BR&gt;چهارم مهر میریم دانشگاه . دعا کنین این ترم با همکلاسیا هم اتاق بشم . هرشب دارم کابوس خوابگاهو میبینم !&lt;BR&gt;خدا کنه زود تر مهر شروع بشه .&lt;BR&gt;ترم بالاییا میگفتن ترم ۲ همش بخور و بخوابه . گوش شیطون کر البته . خدا کنه راست گفته باشن !</description>
<pubDate>Wed, 16 Sep 2009 13:23:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تولدت مبارک!</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;تولد وبلاگمو به شدت به خودم تبريك ميگم ! وبلاگم دو ساله شد . ديگه گذشت اون زمون كه ميرفتم وبلاگاي تازه تاسيسو پيدا ميكردم و براي اينكه دل صاحبشو شاد كنم كه مثل خودم چشم به در نمونه براي اولين نظرش ( ! ) براش نظر ميذاشتم !&lt;BR&gt;البته كلي هم دوست پيدا كردم اينجوري ولي خوب ديگه حسش نيست ! ديگه وبلاگمون پير شده . نوه هاي وبلاگم بايد برن پي اين كارا . از ما گذشت !&lt;BR&gt;هي جووني !&lt;BR&gt;هي تابستون !&lt;BR&gt;من خسته شدم تو خونه خوب !&lt;BR&gt;اي خدا ! اگه بگم دلم براي &quot;آموزش دكه&quot; مون تنگ فردا به خودم فحش ميدم يعني ؟&lt;BR&gt;البته راستشو بخواين هنوز هم عقيده دارم كه من غلط بكنم دلم براي اون مدرسه ابتدايي تنگ بشه !&lt;BR&gt;تا بعد !&lt;BR&gt;پ.ن : این مطلب یه ماه پیش نوشته شد و به لطف خدا بالاخره امروز ارسال شد !&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2009 14:35:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بوتیکمون !</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>ژوژمانا تقریبا داره تموم میشه و من دیگه قید نمره رو زدم . پاسپارتوی کارا اونجوری که خانم &quot;م&quot; میخواست نشده بود . یعنی من خبر نداشتم چی میخواد و بچه ها هم بهم نگفتن . این وسط نفیسه یه چیزایی گفت اما من اونوری گرفتم و دقیقا گند زدم به کارا !&lt;BR&gt;ژوژمان چاپ بد نشد . مثل بوتیکا شده بود کارگاهمون . لباسای مختلف با چه طرحای بکری از در و دیوار آویزون بود .&lt;BR&gt;دیروز تصویر سازی هم تموم شد . خیلی همگی آروم بودیم . مهتاب بالاخره کشف کرد که به خاطر اینه که از دست خانم &quot;م&quot; راحت شدیم !&lt;BR&gt;فردا ژوژمان صفحه آرایی هم تموم میشه و می مونه ریاضی و زبان . بعدش هم استراحت مطلق !&lt;BR&gt;این هفته که رفته بودم خونه از خستگی دل نمیکندم که برگردم . به زور کتک باید مجبورم میکردن کارامو تموم کنم . این شد که روز آخر تا ۴ صبح بیدار بودم و آخرش هم کارام تموم نشد !&lt;BR&gt;تا بعد !</description>
<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 15:04:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یاد دیروز به خیر !!!</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>داشتم پستهای قبلی رو میخوندم . پستهای بهمن ماه و قبلش که منتظر اعلام نتایج بودم . عجب حرصی میخوردیم واسه قبول شدن ! آخرش که چی ! کلی از دست حرص خوردنای خودم خنده م گرفته بود .&lt;BR&gt;هنوز هم یادمه که چه اضطرابی داشتم واسه اعلام نتایج ! صبحها واقعا تا چشام باز میشد میپریدم کامپیوترو روشن میکردم سازمان سنجشو باز میکردم ! هر دفعه هم که میدیدم به روز نشده از ته دل فحششون میدادم !!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;حالا که فکر میکنم میبینم قبول شدنم بهتر از این بود که با اون اعصاب قاطی بشینم حرص بخورم ! این خستگی ها و کارای فراوون و غر غر های استادا میارزید به این که الان پیش نخونده برای کنکور بخونم !&lt;BR&gt;فردا حداقل ۳ تا اجرا باید تحویل بدم اونوقت نشستم اینجا !&lt;BR&gt;تا بعد !</description>
<pubDate>Tue, 26 May 2009 14:12:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریاضی</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>یکی نیست بگه آخه دختر مگه مجبوری میگی &quot;حتما&quot; ؟&lt;BR&gt;حالا باید همه جا جار میزدی که نمره هه رو کامل کامل میگیری ؟&lt;BR&gt;بی جنبه !&lt;BR&gt;نمره ی زبانو کامل شدی مگه دلیل میشه که ریاضی رو هم کامل بگیری ؟&lt;BR&gt;بزنم ....؟!&lt;BR&gt;ریاضی شدم ۹ از ۱۰ ! چراشو نمیدونم ! برگه ها رو بهمون پس نداد ! این وسط یک عدد چسب زخم بر روی دماغمان نسب میباشد که بدجوری تابوئمان نموده !&lt;BR&gt;تازه من کلی هنر کردم ۹ شدم ! البته ۱۰ هم داشتیم ها اما ۲۵/۰ هم داشتیم خوب ! باور نمیکنی از خانم &quot;ر&quot; بپرس . البته لو نداد که نمره ی کی بوده اما من تازه داره یادم میاد که خیلی باید به خودم امیدوار باشم !&lt;BR&gt;فکر کن ! خانم &quot;م&quot; برای امروز به همه ۷ تا اجرا داده بود و من هم که هفته ی قبل یکی از غیبتامو برای تصویرسازی حروم کردم باید ۱۱ تا اجرا میبردم ! البته روی هم رفته فکر کنم ۵/۲ تا اجرا بردم و کلی هم آفرین عزیزم شنیدم ! گیج میزنه ولی خوب بهتر !&lt;BR&gt;گفته برای جبرای کلاسی که نیومدی فردا چاپو ول کن بیا کلاس تصویرسازی با اونی کی گروه !&lt;BR&gt;ذکی ! تصویرسازی به جای چاپ !&lt;BR&gt;تا بعد !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 13:46:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شق القمر میکنیم !</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;میگم چقدر زود گذشت ها !&lt;BR&gt;وسطای خرداد به احتمال زیاد تعطیل میشیم و بیست و سوم به بعد هم ژوژمانه و بعد هم از ۳۰ خرداد امتحانا شروع میشه . ما هم که فقط دو تا درس عمومی داریم . ریاضی و زبان . ریاضی رو که من تا حالا دبیر به این خوبی و باحالی ندیده بودم ! واقعا خوب درس میده . از ترم سومیها هم شنیده بودیم که سوالای امتحانش مثل سوالای جزوه ست به خاطر همین هم هفته ی قبل که امتحان داشتیم نشستیم جزوه رو تقریبا حفظ کردیم اما با کمال تعجب دیدم که سوالا حتی از سوالای جزوه هم آسونتره و من حتما نمره ی کاملو میگیرم . زبان هم دو هفته پیش امتحان داشتیم که سوالاش یه چیزایی تو این مایه ها بود :&lt;BR&gt;- دیوار چیست ؟&lt;BR&gt;۱) دیوار      ۲) در      ۳) کمد      ۴) هرسه مورد &lt;BR&gt;تازه تو همین امتحان هم خیلیا گیر کرده بودن و مثلا با تاسف میگفتن وای!!!!!!!!!!!!!! من گزینه ی ۴ رو علامت زدم !&lt;BR&gt;بنابراین در حال حاضر شما با یکی از مغزهای دروس عمومی در دانشگاه ما صحبت میکنید . خواهش میکنم عکس نگیرید !&lt;BR&gt;دیگه یواش یواش رو غلتک افتادیم و برای خانم &quot;م&quot; کثیف ترین و شلوغ ترین اتودا رو میبریم که وقتی میبینه همچین دستشو تکون میده که انگار شق القمر دیده ! و البته برای خانم &quot;ف&quot; هم انقدر تمیز کار میکنیم که برمیگرده بهمون میگه : دیگه نمیخواد اجرا بزنی ! وقتی خوب کار کردی دیگه نیازی به اجرا نیست !!!&lt;BR&gt;خوشتون اومد ؟ خانم &quot;ز&quot; هم باهامون این هفته کاملا صمیمی شده بود اگه ...&lt;BR&gt;اگه میز نور کارگاه چاپو نمیشکستیم !&lt;BR&gt;هنوز هم موفق به انجام هیچگونه چاپی نشدیم !&lt;BR&gt;تا بعد !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 08 May 2009 05:31:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استاد ؟</title>
<link>http://shiva34.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>خوب ! از کجا شروع کنم ؟!&lt;BR&gt;از همون خانوم &quot;م&quot; ! روز اولی که اومدیم خانوم &quot;م&quot; کلی باهامون حرف زد و کلی هم از اخلاق خوبش خوشمون اومد . خیلی خوش برخورد بود . جلسه ی بعد خانوم &quot;م&quot; سر کلاس تصویر سازی آنچنان ذوقامونو پرت کرد تو دیوار که دیگه هیچکس از تصویر سازی خوشش نیومد که نیومد مگه این مهتاب خانوم خوش اعتماد به نفس ما ! استاد طراحی و هندسه ی نقوش هم همین خانوم &quot;م&quot; هستش و ما به اون دو تا هم علاقه ی چندانی نداریم ! کلا خیلی استاد خوبیه . نمیذاره امید برای ۱ دقیقه تو دل آدم بمونه !&lt;BR&gt;بریم سراغ خانوم &quot;ف&quot; که ابهتش منو کشته ! جدی میگم ها ! کلی محترم و با شعور و سختگیره . البته فکر کنم خیلی ناامیدش کردیم امسال چون از اجرای ۶ بار گرید پارسال تبدیل شده به &quot; میل خودته اگه دوست داری دوباره اجراش کن&quot;!!!&lt;BR&gt;یه استاد &quot;ز&quot; هم هست که چاپ سیلکو باهاش کلاس داریم و کلی با بچه ها صمیمیه و اخلاقش هنوز چندان دست من نیومده اما ترم سومیا میگن باید الکی باهاش صمیمی بشی خودتو لوس کنی که ازت خوشش بیاد !!!&lt;BR&gt;از اونجایی که آپ مفصل به ما نیومده درسای عمومی رو هم بیخیالش !&lt;BR&gt;تا بعد !</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 06:58:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shiva34&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>shiva34</dc:creator>
<guid>http://shiva34.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
